اولین پیام
سلام

خوش اومدی به کلبه کوچیک من !
سلام

خوش اومدی به کلبه کوچیک من !
اینروزا اصا حوصله هیچی رو ندارم
فقط میخوام صبح تا شب طبقه بالا باشم و ول تو نت بچرخم...
کسی هم مزاحمم نشه
تو خونه مامان و آبجیم شاکی شدن.. میگن میای غذا میخوری میری هیچکاری هم نمیکنی... خب راست هم میگن...
تبدیل به یه غار نشین اصیل شدم! که خیلی هم دوست دارم....
خمکلاسیم میگه ناموصی چجور هیچ جایی نمیری من یه جا بند نیستم.. ولی من دوس دارم تنهایی رو..که کسی مزاحمم نشه... فقط خودم باشم و خودم..
فردا قراره برم مدرسه.... خیلی از مدارس میگن کمبود معلم هست ولی مال ما فک نکنم..
ینی بخدااا انقدر برام سخته انگار قراره برم کوه بِکَنَم
مامانم میگه بعضی موقع برو بمون خونه درس بخون میگم نه باو انقدر تو کلاسمون همه حرف گوش کن و خایمالن وقت پیدا کنن 5 شنبه جمعه رو هم میرن..
مثل خر درس میخونن خبر بم رسیده دهم و یازدهم رو تموم کردن خیلیاشون.....
پشت سر هم کلاس و آزمون و کوفت و زهرمار و کتاب تست و چی و چی و چی... من بدبخت که کتاب تستم ندارم بخونم! پی دی اف دانلود میکنم میخونم....
میخوام یه قلک بسازم از دلم
حواسمو جمع کنم و یه روزی به وقتش
که پر شد،
بشکنمش و آبروی عشقو بخرم!
میخوام یه قلک بسازم از دلم، که وقتی
که صبح شد، که رد شد، تمام بد دلی ها
تمام دل خوری ها…
تموم لحظه هایی، که سر شد، به ترس و به وحشت،
از این که یار نباشه، رفیق و پا نباشه، به عهدش وفا نباشه
همه تلخیا رو بقچه کنم و دور بریزم
جای عشقو تو دل وا کنم و
آبروی عشقو بخرم!
میخوام یه قلک بسازم از دلم
خاطره های خوب و سوا کنم و جیرینگی
توی دلش بریزم!
یه روزی که پر شد قلکم،
از همه خاطراتت، نگاهت، کلامت، مرامت،
اونوقت بدجور میشم اسیر و رامت…
چادرمو سر میکشم، سُرمه میکشم به چشمام،
خنده رو میشونم رو لب هام، پاشنه ها رو ور میکشم،
رَوونه میشم به بازار،
به جایی که عشق و عاشقی حراجه
عاشقا شدن یه دلّال
همه حالشون خرابه، آخ
رونق کارشون کساده!
میونِ این آشفته بازار
من یکی به یادت، به عشقت، فارغ از قیمت و گرونی
به امیدی که مهربونی،
آی اومدی که بیای و بمونی
این دلو به پات میشکنم
هرچی توش دارمو میریزم،
رو سنگ فرش بازار و آبروی عشقو میخرم…
امروز سه کام حبس رو دیدم... خیلی پوکیدم ناموصی... میخواستم وسطش شرو کنم به گریه کردن..
یه سینمایی اجتماعی هس..یه خانواده پایین شهری که تازه دارن رنگ خوشی رو میبینن.. زنه میفهمه شوهرش هر چی داشت و نداشتن رو فروخته کرده 2 کیلو شیشه...مجبور میشه خودش دست به کار شه به خرده فروشی و ........
سلاام امیدوارم روز خوبی رو در حال سپری کردن باشید :]
اوکی چن روز دیگه قراره بریم مدرسه و من باید ظاهرا وانمود کنم که دلم برا همکلاسیام تنگ شده:/
ولی خوبیش اینه که قدییییمی ترین دوستمو کنارم دارم:)
ما از مهد کودک تا الان باهمیم معلوم نیس شاید یه دانشگاهم رفتیم😂😂
اصلا دختر سمی نیست...خیلی خاکیه.. و بخاطر همینم دوسش دارم..
درسته دیشب یکم حالم اوکی نبود بخاطر یه فرد خودخواه...ولی الان خیلی حس خوبی دارم!
وقتی کمتر از یه هفته مونده تا مدرسه ها بازشن.... ولی هنوز تموم نکردی درسا رو!!
حالم داره از مدرسه بهم میخوره اگه میتونستم میموندم همین خونه درسامو میخوندم.... باید برم با چن تا معلم نفهم سروکله بزنم...که اکثرشون بلدم نیستن چجوری درس بدن!!!!ماشالا نمونه دولتی هم هس مثلا..
ولی من این نتیجه رو گرفتم...حتی معلم تاریخ تاکید میکنم معلم تاریخ مدارس برتر تهران با معلمای اینجا زمین تا آسمون فرق دارن! جامعه یه درسیه که تو بااااید بفهمی ...جفظ کنی فقط به درد نمیخوره فرداش میپره از ذهنت... معلم اسکل ما فق از روش میخونه! میگی خانم توضیح بده یه بار دیگه بازم از روش میخونه ایندفعه رو کلمات کتاب تاکید میکنه!!! من تاکید تورو میخوام چیکار بلدی پاشو یه تکونی به خودت بده برو پا تخته توضیح بده!!!
دهن همشون سرویس+مدیرمون
چقدر دلم براش تنگ شده خیلی وقته رفته...

اینجا یجوری هم با اخم نگا میکنه![]()
همین چن ساعت پیش خبری دستم رسیده که:
قراره مدیر مدرسمون عوض شههههه نههههههههههه![]()
این مدیر جدیده تازه پارسال اونم نصف سال تحصیلی گذشته بود ک اومد..
مدیری هم که قراره بیاد خیییلی سخت گیره، خییلی، مایی که سال آخرمونه و قراره نصف سال رو نریم مدرسه، با این وضعیت فک نکنم بزاره
میدونید، طرف معلم ادبیات مامان من بوده!!!!! واییییی چرا بازنشست نشده تا الاننننن...؟
دلم بری تنهایی رفتن و اومدنم به مدرسه تنگ شده..
وقتی خودم تنهایی میرم، یه لذتی داره که اصلاااا قابل وصف نیست!
میتونم به دقت به اطرافیان و دوروبری هام نگاه کنم، به مغازه ها، به آدما، به دست فروشا، به تاکسی ها...
جریان زندگی خیلی لذت بخشه مخصوصا وقتی که خیلی بهش دقت میکنی
ولی هیچ یک از دوستا و همکلاسی های من اینطوری نیستن..هر وقت با اونام، فقط میخوان زودتر برسن به ماشینا و سوار شن و برن خونه بگیرن بخوابن بعد پاشن مثل چی بشینن درس بخونن
حتی میبینی تو ماشین میخوابن! واقعا چجوری من صلا خوابم نمیبره.. ولی از این فرصت استفاده میکنم و از شیشه بیرون رو میبینم..درختا، مغازه ها، میوه فروشهای وانتی،
حتی تماشای سیم های برق که دارن به هم نزدیک و دور میشنم خیلی باحاله!(به علت حرکت ماشین اینوری دیده میشه) به دوستم گفته بودم فقط من و راننده بیداریم تو ماشین میگف خب خوبه مثل نگهبان مواظبی راننده خوابش نبره😂😂
ولی یه خاطره از زمان امتحانا خیلی به دلم نشسته:
اولین روز امتحان دی ماه بود.. من سوار ماشین روستامون شدم و اون حرکت کرد.. در طول مسیر اصلا کتاب رو باز نکردم و نخوندم...فقط به بیرون نگاه میکردم و لذت میبردم..برفای ریزی که رو زمین میریختن.. آدمای جورواجوری که تو مسیر های مختلفی سوار میشدن... انقدر محو تماشای بیرون بودم که دیدم داریم به مقصد آخر میرسیم..پیاده شدم .. برف تازه داشت میبارید..کلاه کاپشنم رو انداختم سرم و شروع کردم به آروم آروم قدم برداشتن.. همینطوری که راه میرفتم اطرافیان رو هم نگاه مینداختم..چون صبح زود بود خیلی آدم تو خیابونا نبودن..
لبو فروش داشت شیره لبو هارو میریخت روشون ..یه کاپشن و شالگردنم داشت که کلا صورتشو پوشونده بود..
گربه اونطرف تر میو میو میکرد و از یه قصابی غذا میخواست..اونم با مهربونی بهش یه تیکه گوشت داد..
رسیدم به تاکسی ها.. سوار یکیشون شدم ... حدود یه ربع بعد ماشین پرشد و به راه افتادیم
از همه دیرتر من پیاده شدم چون مسیر مدرسم خیلی دوره.. توراه راننده خیلی حرفای جالبو البته غیر علمی میزد...منظورم از غیر علمی ینی اصلا حرفاش از طرف علم تایید نمیشن و فقط عقیده هاش بود..😂
پیاده شدم و یکم راه رفتم تا به مدرسه رسیدم..فک کنم من اولین نفری بودم که رسیده بود.. دیدم یه ساعت مونده تا امتحان ... شروع کردم خوندم و بعد امتحانمو دادم و 20 گرفتم
همیشه دوستم میگه خوشبحالت پیاده میری میای خیلی کیف داره...
به نظر من شادی و خوشحالی فقط چیزای بزرگی نیستن که آدم سخت بتونه بهش برسه..حتی یه پیام محبت آمیز یا یه سلامی که همراه با لبخند باشه هم باز حس شادی رو به آدم القا میده...
وایی چقدر مامان بزرگ سمی هستت من مطمئنم پیر شم اینطوری میشمممم😂😂😂😂
کاش مامان بزرگا اینطوری باشن 😂
امروز مرحله اول گزینش خواهرم هست...نمیدونم چجوری پیش میره ولی میدونم که خیلی تلاش کرده..خییلی خییلی ...و لایق قبولی هست
خدایا خودت کمکش کن..
امروز برام خوب گذشت! من تو وبلاگم برا خودم تولد گرفتم.. موزیک اندی گوش میدادم و حباب های قلبی که میومدن رو میترکوندم و کلی قلب میریخت😀😀(از وبلاگم برداشتمشون دیگه نیست) اینم تولد من~!
درس زیاد نخوندم.. ینی اینروزا حالشو ندارم و بیشتر از نصف تایمم تو نت میگذره...خب برا منی که تابستونم به فنا رفته این خوب نیست..باید بیشتر خودمو جمع کنم و رو درسم متمرکز باشم
امروز تولدمه... تولدم مبارکککک🥳 🎈
درسته فقط سه نفر تولدمو تبریک گفتن:) ولی اشکال نداره من خیلی خوشحالم که اون سه نفری که دوسشونم دارم به یادم بودن..
مخصوصا یکیشون که از بچگی دوستمه و اون یکی دوستم که تقریبا یه سال و چند ماهی با هم دوستیم..اسمشم فافاست
فک نمیکردم فافا یادش باشه... وقتی پیامشو دیدم انقدررر خوشحال شدم شروع کردم به گریه کردن:) انگاری برام یه تولد لاکچری گرفتن با 100 نفر مهمون و کادو های جور واجور.. ازش ممنونم که به یادم بود🙌
درسته تولد نگرفتم .. ولی خب چی میشه اینجا میگیرم :)🎂
وبلاگم هم تولدمو تبریک میگه هورااا🎉🎁😀😀
من کلا برا چیزای کوچیکم خوشحال میشم:) الان خیییلی خوشحالم چون دو تا دوست صمیمیمم تولمو تبریک گفتن و من تو وبلاگم دارم برا خودم تولد میگیرم!
_x31v.png)
امروز اولین قسمت زخم کاری رو دیدم..خییییلی خوب بود لامصب! خیییلی خوب! در اون حد که بنظرم میتونه نظر خیلیا رو درمورد فیلم و سریال ایرانی تغییر بده..
واقعا بازیگرای قوی داره...به همین خاطرم هست که زیاااد طرفدار داره و فصل دومشو ساختن..
به شدت منتظر قسمت دومشم!
داداشی میدونی چقدر برات خوشحالم... تویی که هیشکی فکرشم نمیکرد رتبه بیاری! اصلا به زبونم نمیاوردن که "ایشالا جایی قبول میشه!" .. برات خیلی خوشحالم فرهنگیان قبول شدی امیدوارم بتونی عالی گزینش و مصاحبتو بدی و یه آقا معلم بشی!
البته خیلی خوب میشه یکم اون معلمایی که تو کلاس اذیتشون میکردی و از شیطونی کردن دست نمیکشیدی رو درک میکنی..
شاید بگید بابا یه فرهنگیان اینقدر قربون صدقه نداره که... ولی برا داداش من داره خیلی خوبم داره
داداش من فقط چند ماه تونست درس بخونه تو این سه سال! به دلایل خییلی زیادی... و تونست یه رتبه عالی رو کسب کنه! مطمئنم اگه کلاس میرفتی.. اگه برات هزینه میکردیم دو رقمی زیر بالشت بود..ولی متاسفیم از این بابت .... امیدوارم بهترین ها تو زندگیت اتفاق بیفته!
خواهر کوچولوت:)
وای.. این سریال رو چن ماه پیش دیده بودم خیلی کمدی و فان بود.. ولی این تیکش رو قشششنگ لمس کردم.. یاد بچگیام افتادم..وقتی تنها آدمایی که باهاشون بودم پسرخالم و داداشم بودن.. باهم میرفتیم دور دور .. با هم شیطونی میکردیم.. دوران خیلی خوبی بود
این سکانس منو یاد یه خاطره ای میندازه که پسرخالم اومده بود باهم آنابل رو ببینیم بعد داداشم هی میگفت اینا چیه بسه بابا قطش کننن😂😂😂
اون پسر کوچولوعه منم، کنارش پسرخالمه اونی هم که میاد داداشمه😂😂😂
خیلی سایت جالبی هست.. بلند ترین و کوتاه ترین نوت رو ریکورد میکنه و رنج صداتون رو میگه!
خواستید امتحان کنید ببینید..
_8cev.png)
صبح زود یه صدایی از کنتور آب میومد یه صدای خش خش مانند..
دیدم در کنتور بازه پایین رو نگا کردم دیدم یه جوجه تیغی افتاده اونجا نمیتونه در بیاد:)
زود یه پارچه ای چیزی آوردم و بیرونش آوردم دیدم بدو بدو داره میره جاییکه بچهاشو قایم کرده.. فهمیدم از دیشب مونده بود تو اونجا و به بچهاش شیر نداده:))
چرا هر کاری میکنم نمیتونم ریاضی بخونم؟؟؟ دارم زووورمو میزنم چن کلمه ای بتونم ریاضی بخونم و تستاشو بزنم ولی از بچگی از ریاضی بدم میومده!
اصلا حال حل کردن رو ندارم میخوام تست رو نگاه کنم بزنم زحمتم فقط یه تیک زدن باشه! شاید پایم تو ریاضی ضعیفه..
بدبختیش اینه تو کنکور 20 تا سوال ریاضی هس.. من دلم به قسمت آمار و احتمالش خوشه و اون قسمتهای راحت ترش امیدوارم بتونم یه سه چهار تایی بزنم!
دلم برای اون روزایی که تنهایی به مدرسه میرفتم و میومدم تنگ شده...
خودم بودم و خودم. افراد مزخرفی دورمو نگرفته بودن. چون از اول دبستان با هم بودیم مجبور بودم با اونا برم و بیام ولی از ته دل ازشون بدم میاد از ته ته دل..
من زیاد تلاش کردم تا با هم باشم، با هم بریم و بیایم حتی دو برابر کرایه میدادم تا باهاشون باشم، نگن که اون مارو ول کرد، ولی خودشون همیشه دیگران رو به من ترجیح میدادن، میدیدی یکیشون دو تا دختر از کلاس دیگه آورده و ما مجبوریم 5 نفره بشینیم تو ماشین درحالیکه همون پولو قراره بدیم، چون مامان اون سرویس رو گرفته بود و فک میکرد هرکاری بکنه ما سکوت میکنیم و مثل بدبختا باهامون رفتار میکرد، حتی یه بار نشسته بودم جلو فقط یه بار مامانش اومد و درو باز کرد گفت فلانی میشینه جلو تو نه، جالب اینجاست دختر خودشو نمیگفت یکی دیگه رو میگفت! بیشعور تو اون دونفرو آوردی چرا من باید تو ماشین خفه شم؟(برا دوسال پیشه این موضوع)
نزدیک بود دعوامون بشه،راننده هم چون سرویس رو اون افریطه گرفته بود داشت از اون حمایت میکرد بعد من برگشتم به راننده گفتم من دوبرابر پول میدم راحت برم و بیام اونم گفت باشه از فردا نمیام منم گفتم هرجور مایلید! فک کرد التماسشو میکنم میگم نه تروخدااا
وقتی پیاده شدم محکم درماشین رو کوبیدم حتی به هیچکدومشون محل نذاشتم حتی به دوست صمیمیم.. میدونی اون فقط اسمی دوستمه تو سختیا پشتمو خالی کرده...
ار فرداش کرونا اومد بعد عید که حضوری شد،دیگه باهاشون نرفتم گفتم منتظر من نباشید! به همین راحتی دیگه مجبورم نبودم دو سه برابر بیشتر کرایه بدم
یکی هم آب اونا با من تو یه جوب نمیره .. اونا خیییلی ولخرجن میگن ماشین باید دم در مارو برداره ببره بزاره دم مدرسه هرچقدرم پول باشه میدیم.. ولی من پیاده رفتن سوار تاکسی شدن تماشای مردم شنیدن صداهای مختلف رو خیییلی دوست دارم ..روزایی هم که سرویس نمیومد میگفتن بریم بازار خرید فلان بهمان هی تو راه نگهمون میداشتن تا خانوم خانوما برن برا گوشیاشون قاب صورتی کیوت پیشی دار بخرن!! از این جا به اونجا میکشوندن مارو
پارسالم رفتن یه نفر دیگه آوردن براسرویسشون... که خداروشکر بیشتر از نصف رفت و آمدام رو خودم تنهایی بودم
بگذریم.. میخوام بگم من همیشه میخواستم با هم باشیم تو همه جیز میدونستم نمک نشناسن ولی خودشون باعث شدن من ازشون جدا شم
امسالم به قول مامانم سال آخرمه .. خودم برم و بیام بهتره چن ماهی هم نمیریم مدرسه.. درسته سخته ولی توش منت نیست..
من خودم INTP-T هستم. ولی دوست صمیمیم INFP. تو خییییلی از چیزها با هم مشترکیم اخلاقامون رفتارامون مودی بودنمون و ..... . حتی بعضی موقع میگفتم اوکی چرا بین F وT بودنمون فرقه خب؟ بعدش فهمیدم یه فرق خییلی بزرگ بینمون هست اونم::
بروز احساسات! اره بروز احساسات! اون خیییلی احساساتشو بروز میده خییلی خییلی.. انقدری که برا من یه آرزوعه بتونم انقدر احساساتمو بروز بدم!
شاید T ها حتی بیشتر از F ها احساساتی ان ولی بد بختیش اینه که بروز نمیدن.. اصلا بروز نمیدن.. ینی نمیزارن خیلی احساساتشون رو تصمیمات منطقیشون تاثیری بزاره.. ولی برعکس INFP ها انگاری مغذشون قلبشونه...
من نمیتونم برا انیمه و فیلما گریه کنم!( جز یه سینمایی که الانم ببینم گریه میکنم) گریم نمیاد نمیدونم چرا! دوستم یه انیمه رو 4 با ریواچ کرده و هر چهار بارم گریه کرده ولی من همون انیمه رو یه بار دیدم دوباره منو بکشی هم نمیتونم ببینم
بعضی موقع نقطه قوته بعضی موقع نقطه ضعف..
یه خاطره بگم در این مورد. تیر ماه امسال بود با خودم گفتم چرا من سریال عاشقانه ندیدم؟ شاید به همین خاطر هست سر سریال و اینجور چیزا گریه نمیکنم..حاجی گفتم من بااااید یه سریال عاشقانه ببینم از اونا که جدا میشن و اینا غم انگیزن.. شروع کردم سریال مانکن رو ببینم..
موضوعش این بود که یه دختر و پسر خیییلی عاشق همن ولی بابای پسره خیلی بدهکار بود.. دختر عموی باباش( که خییلی پولدار بود و تو گذشته عاشق بابای پسره بود) بهش گف من بدهی باباتو میدم ولی تو باید اون دختره رو فراموش کنی و با من ازدواج کنی!!
فک میکردم سر این جدایی خیلی ناراحت میشم و اینا.. ولی همه چیز بر عکس شد! من از این خانوم پولداره بدجوور خوشم اومد و از اینکه بین دختر و پسره فاصله انداخته بود خوشحال بودم!! نمیدونم چرا واقعا
منی که به خودم قول داده بودم گریه کنم و فلان.. ولی نشد که نشد..
اینه بدبختی ماINTP ها ....
یه چیز واقعا عجیب...
فک کن هررر خلافی که از دستت داره بر میاد رو انجام میدی ، ساقی هستی، قاچاقم میکنی و ..
ولی بیای نذری بدی اونم ناهار یه روستا رو! نمیدونم خوبه یا بد... درسته یا غلط...
خدا داند..
وسط سبک شناسی چیا میگه😂😂
واعظی از اینم بدتره😂😂
فقط باشه گفتن رستم😂
تریاکی تمام عیار😂😂
من موهام خیییلی وزوزی و پرپشتن... اصلا بلندشون نمیکردم ولی یه سالیه همینجوری موندن و بلند شدن
اهمیتی دیگه نمیدم..
بعد ناهار دیدم مامانم داره ویدیوی بافت مو میبینه..
گفتم مامان بنظرت موهای من خوشگله؟
_ کی گفته خوشگل نیست؟ الان این مدل مو مد شده دیگه
برای اولین بار نمیدونم چیشد که مامانم تعریف کرد از موهام![]()
شاید خیلی نمیپرسم ازش...

یه همچین چیزی.. البته ماشالا ایشون خیلی خوشگلن بهشونم میاد ولی من..![]()
نمیدونم چرا بم میگن کیوت....
خیلیا میگن ولی به نظر خودم اصلااااا کیوت نیستم
چرا اخه کجای من کیوته که اینطوری میگن..
شایدم کیوتم...نمیدونم واقعا..
شایدم مدل چت کردنم کیوته نمیدونم واقعاا ...
چقدر کیوت تو کیوت شد
روز شماری میکنم برا پخش زخم کاری 2... وای چقدرر استرس دارم بفهمم چه اتفاقی قراره بیفته!
وای کاش سال بعد پخش میکردن....با عذاب وجدان قراره ببینمش ولی خب![]()
ارزششو داره!
شاید هرچقدر ب کنکور نزدیک شم بفهمم ک نباید روزم ب بطالت بگذره![]()
مهم نیست
بل بل عکس گربه ملوسم رو مشاهده میفرمایید![]()
البته مال خیلی وخ پیشه
از این گربه خیابونی ها هستش فک کنم مشخصه...

بنظرم بهتره شبا اینجا مطلب بنویسم... چون حس میکنم فکرم میمونه اینجا و نمیتونم درس بخونم..... کاش میشد این روزا هم بگذره و به خوبی و خشی به سر انجام برسه.......
چرا بعضیا انقدر دروغ میگن؟ انقدر دورو و دو شخصیته رفتار میکنن واقعا؟
هر چقدر میخوای از اینجور آدما دور شی میبینی خودشونو چسبوندن بهت ولتم نمیکنن موندم چیکار کنم![]()
وقتی من بهت سال به سالم پیام نمیدم خو پیام نده ینی خیلی سخته درکش واست که شاید من نمیخوام باهات حرف بزنم! بخاطر رفتارایی که داشتی و داری!
ولی خیلی دلم براش میسوزه
یجور آدمی هستش که برا خوش زندگی نمیکنه! فقط به فکر جلب توجه هست! هررررکاری میکنه بگن اره ببین طرف چقدر باحاله زرنگه باهوشه... حتی باهامون عکسم نمیندازه! که مثلا دیدید طرف میخواد برا جلب توجه کاری رو انجام بده که هیشکی انجام نمیده تا همه فکرشون پیش اون باشه... بگن وای فلانی چرا عکس نمیندازه فلان بهمان.. فقط میخوادر درمورد اون حرف زده بشه....
بدبختیشم اینه که فک میکنه همه مثل خودشن! بدبختی منم اینه که دو تا صندلی اونور تر من نشسته و قراره مهر بازم همدیگه رو ببینیم:////
بازم دروغ های پشت سرهمش بازم دورویی هاش بازم سوالای مزخرفش یادم میفته میخوام بالا بیارم![]()
تنها کسی که باعث میشه من بخاطر نمره بیفتم استرس بگیرم....انقدررررر که رو نمره گیره.. که یهو من از 25 صدم زیادتر میگیرم یهو سکته میکنه میگن 25 صدم ازش کم گرفته! اونم ی ادم بدبختیه واقعا سعی میکنم خیلی بش محل نزارم و فقط رابطمون سلام علیک باشه..... اگه ادامه دار بشه این رابطه بیشترین آسیبی که میبینم خودمم نه اون!