سلام و صد سلام بعد مدتهاااااا

سلام دوزتان عزیزم یاران عشق بندههه😂😌💜خوبین خوشین

عاقا من از یک شهریور تا همین الان خوابگاهم، فردا یدونه امتحان اندیشم مونده خب، اونم بدم تموم شه بره پی کارش کثافت لعنتییی خسته شدم از امتحانا بخدا

انگاری جور شده بریم اتاق شش نفره، خدایا شکرت عالیه بینظیرهههه😭 از دست اینا خلاص میشیم واقعا

یکیشون دیروز را زده انگار، وای دختره خیلی بی حیاست ازش بدم میاد متنفرم، شعور اجتماعیش زیر صفره ، ولی وقتی به این فک میکنم که دیگه راحت میشیم از دستشون می‌خوام پرواز کنم پرواااااز

وضعیت امتحانام نسبت به ترم پیش خوب نیست البته ترم پیش همه ش عمومی بود.. نمره پخش میکردم ولی این دفعه تخصصی بیشتر بود و من تا الان دو تا نمره م شانزده و نیم شده که بده واقعا خودمم راضی نیستم البت کم کاری هم کردما قبول دارم ولی خب...

فردا شب بلیط گرفتم برم خونه، بح بححح😭😂 البته خونه هم همش کاره دیگه سفید کاری داریم تا وقتی من برم تموم شده باید اینور اونور رو تمیزکاری کنیم

داداشم مثل من فردا بلیط داره

اون یه درس سه واحدی هم اضافه برداشته تابستونی دانشگاه قم😭😂برا امتحان می‌ره قم..

بعد جونم براتون بگه که همین

آها ، چند روز پیش پسر عمو کوچیکه م هی زنگ میزد بهم😭😂با گوشی مامانم انگار رفته خونمون دیده نه من اونجام نه داداشم داریخماخ میکرد زنگ زدم تصویری حرف زدیم، بهم می‌گفت من بازی میکنم بعد زنگ میزنم به او تو من رو راهنمایی کن😂😂انگار فقط میخواست زنگ بزنه بهم، برمی‌گردم خونه میبینم اونم اومده

امتحان امروز هم بد نبود... ولی استاد زجرمون داد دیگه خیلی عقده ای بود کصافتتت

سلام بعد از مدتها دوری!

سلام دوستان امیدوارم حال همگی عالیییی باشه

من بعد از مدتها اومدم اینجا، و پست قبلیم رو خوندم و واقعا ناراحت شدم😂👀 اون زمان به شدت روم فشار بودش... و خیلی بهم سخت می‌گذشت... الان تقریبا دو و نیم ماهه که گذشته و اوضاعم خیلی بهتر شده و راضیم.. سه تا دوست پیدا کردم و با هم خیلی صمیمی شدیم.. البته از بین 17 نفر هم اتاقی!😭😂 بازم جای شکر داره که تنها نیستم و اونا پیشم هستن

اوایل من با اکیپ دیگه اتاق بودم و اونا خیلی محلم نمیذاشتن... بعدا با این سه نفر دوست شدم و عملا اکیپ زدیم، یادش بخیر... من چون خیلی خجالتی و درونگرا هستم همش رو تخت ول می شدمو با گوشیم یا فیلم می‌دیدم یا ور میرفتم ، و اونا میومدن و میگفتن میای بریم شام بخوریم یا میای پیشمون بشینی یا میای بریم بیرون .. و من چون خجالت می‌کشیدم خیلی وقتا نه میگفتم... ولی کم کم رو غلطک افتادم وتونستم باهاشون دوست شم!

با هم رفتیم جاهای دیدنی تهران رو دیدیم و خیلی کیف داد... یکیشون که اسمش الینا هست خیلی شوخی طبعه خیییییلی 😭😂 یکیشون دو سال ازمون بزرگتره و خیلی محتاط اسمش حدیثه، یکیشون هم خیلی خوش خنده و شوخ طبع و همینطور درسخون.اسمشم فاطمه...

بچه‌ای اتاقمون بگی نگی خوبن... جز چند نفر ..با هم راه میایم.. کاری به کار همدیگه نداریم.

.............

امتحانامون شروع شده و من پس فردا به امتحان دارم که خیلی مزخرف و زیاده😭😭 پدرم در اومده ولی باید زوری هم که بشه بخونم.. امیدوارم راحت باشه خدایا

ششم بهمن امتحانامون تموم میشه و قراره خوابگاه روببندن.. ما با بچها گفتیم میریم دور دور خوش میگذرونیم بعداً میریم خونه 😂🥳

حتی گفتیم برا وسایل عید از تهران خرید میکنیم چون قیمت‌های خوبی داره

...........

با فافا رابطم رو قطع نکردم و همچنان با هم حرف می‌زنیم تو تلگرام.. اون روزای اول که من حالم خیلی بد بود بهم زنگ زد و دو ساعتی حرف زدیم 😂 خیییلی چسبید وای یادم نمیره هیچوقت...

سریال اسکویید گیم رو هر دومون دیدیم و چند روزه داریم تحلیلش میکنیم🤣😂😭😭 خیلی میچسبه بچها هر دومون هم رو اون ترنسه کراش زدیم وای نور علی نور😂😂

.....

دیگه یادم نمیاد چی باید بگم زود زود میام مطلب مینویسم این چند ماه رو میام مفصل براتون شرح میدم

بای بای 🩵🩵🌻

فردا گزینشه!

سلام شبتون بخیر باشه

فردا گزینش دارم، قراره با داداشم زود برم بخاطر همین باید شب رو زود بخوابم

بگی نگی مطالعه کردم امیدوارم بتونم خوب جواب بدم و گزینشگر خانم مهربونی باشه

امروزم نتایج امتحان نهایی رو دادن، من انتظار نداشتم چون واقعا کم کاری کرده بودم متاسفانه😂😂🌝 ولی واقعا نمره هام خوب بودن جز فلسفه

فنون رو بیست شدم فارسی هم نوزده نیم، فارسی گاده ایشالا تراز خوبی بهم بدن ...

فافا انگار امتحاناشو خراب کرده

.....

نمی‌دونم گفته بودم یانه، ولی فک کنم گفته بودم😂 ما یه خونه نصفه نیمه داشتیم از وقتی من پنج شیش سالم بود همینطوری مونده، ینی بابام پول ندارن خرج کنه برا ساختمون و همینطوری چند ساله که نیمه کارست، وضعیت خونه زندگی ما هم که خوب نیست انصافی، دوست داداشم اومده بود اینجا بیچاره داداشم برده بود اینور اونور دست به سرش کرده بود گفته بودش ک خونه تعمیرات داریم خورده به هم، بیچاره خجالت کشیدن بود دعوت کنه دوستشون خونه،....

آبجی دست چک گرفته تا خودشون شروع کنن این ساختمون تموم شه بتونیم بشینیم توش، فردا هم قرارع داداش بره از یه آشنا سیم اینا بخره با چک دیگه شروع کنن.. وای چقدر ذوق دارم کاش زودتر تموم شه😭😭😭 هیچوقت یادم نمیره بچه که بودم سر همین موضوع نمی‌تونستم همکلاسی هامو دعوت کنم خونمون هی بهونه میاوردم...

بگذریم.... فردا هم ایشالا به خوبی تموم میشه، من می‌خوام زبان رو شروع کنم بخونم.. همینطور می‌خوام آرایشم یاد بگیرم😂😂خیلی ضایس ولی خدا شاهده هیچی بلد نیستم، حتی یه رژ لبم بلد نیستم بکشم..

راستی ، چرا الان به جا رژ لب بگی ماتیک همه مسخرت میکنن؟! واله من تا جایی که میدونم ماتیک بود رژ لب تازه بورس شده😂

خیلی ذوق دارم فردا گزینشم زود تموم شه شروع کنم زبان یاد بگیرم..وای خدا

خب دیگه شبتون بخیر باشه منم باید فردا صبح زود بیدار شم♥️❣️💗✨

روز بعد مصاحبه تخصصی

سلام صبح عالی متعالی
دیروز مصاحبه تخصصی داشتم، انقدرررررر خسته بودما رسیدنی دو لقمه گذاشتم دهنم گرفتم خوابیدم، بعد نزدیکای 9 پاشدم، شامم نخوردم باز گرفتم خوابیدم :))

دیروز از ساعت 5 پاشدیم داداشم قرار بود ببرتم مصاحبه.. ماشین افتاد مارو برد تا جایی اونجام سوار یه ماشین دیگه شدیتم تا شهرستان، داداشمم از شهرستان تا پردیس فرهنگیان اسنپ گرفت.. سر موقع رسیدیم، یه نیم ساعتی منتظر موندیم بعد اومدن دونه دونه اسمامونو خوندن خداروشکر منم تو گروه اول بودم رفتم، چند تا دختر اومدن حرف زدن ، بیشتر اونا باهام دوست شدن تا من😂😂😂 حتی یکیشون بعد بحث گروهی گفت خیلی خوب حرف زدی چون خجالتی هستی اصلا فک نمیکردم بتونی حرف بزنی😂😂😂ولی انصافی خیلی خوب فارسی حرف زدم
حتی دوتاشون شماره هاشون رو دادن گفتن بعد مصاحبه پیام بدیم به هم ببینیم چیشد..
یکیشون اسمش هلن بود یکی هم شهرزاد.. وای خدا عجب اسمای خوشگلی..شهرزاد خودشم خوشگل و نانازی بود😂😂
یکی هم اسمش نمیدونم چرا یادم نیست ولی اون سه سالی بود فک کنم پشت مونده بودش، متاسفانه خیلی چاق بود، حتی دکتر عصبانی شد گفت مامان بابات چیزی نگفتن نبردنت دکتر این چه وضعیه و فلان.. بعد ازش قرار شد تعهد بگیرن اگه قبول شدم باید وزن کم کنه
من قدم شد 163 وزنمم60.. چاق تر شدم😂😂 خب چرا من باید بخاطر استرس اینا وزنم کم میشد که😂😂
تقسیم بندی شدیم.. اول رفتیم دکتر بعد تایید مدارک، اونجا فقط ریزنمره هام + بسیج رو گرفتن...
بعدش بحث گروهی که خوب بود ولی اون خانم که قرار بود حرفای من و شهرزاد رو بنویسه گفت تند تند حرف زدید ://// شهرزاد اره تند تند حرف میزد به اون بیچاره هم گفت اصلا چیزی نتونستم از حرفات بنویسم😂😂 به منم گفت تند تند حرف زدی :// انصافی سرعتم خوب بود از شانس ما این سرعتش کم بود.. حتی هلن داشت مثل جاروبرقی رف میزد ولی مال اونا دسش تند بود تند تند مینوشت... شانسو ببین
بعد من حدود دو ساعت نشستم نوبت ارائه تحلیلیم برسه.. خانمه خییییییلی مهربون بود اصلا از صورت و صداش مهربونی میبارید😂😂 امیدوارم نمره دادنش هم مثل خودش مهربون باشه😂😂😂
اومدم بیرون دیدم داداشم یه دلستر بزرگ و یه چیپس مزمز دستش گرفته منتظر من وایساده😂😂😂😂 ای وای دیدنی بود.. من که رفته بودم تو این رفته بود کل شهرو دور دور کرده بود کل پاسازارو متر کرده بودش😂😂 از منم بیشتر خسته شده بود
بعد رفتیم ترمینال.. داداشم دو تا بلیط اتوبوس انلاین خریده بود رفت کد رو گف کاغذش رو دادن.. تو ماشین دوتا خانم مهربون بود یکی هی بهم چیپس و کرانچی تعارف میکرد😂
برگشت گفت اقا خانم هستید؟ اب شدم رفتم تو زمین😂😂 وای.. گفتم نه داداشم هستن.. گفت انقدررر شبیه یکیه میشناسمش ها😂😂
اخه داداش من شکلش شبیه 30 ساله هاست😂😂 هم بخاطر کار کردن تو مزرعه اینا زمخت شده😂 هم لباسایی که میپوشه مثل 30 ساله هاست😂
تو ماشین یه ساعتی گرفت خوابید😂😂
......
الان یه گزینشم مونده، خیلیا سر همین گزینش کد خوردن و قبول نشدن.. میگن با حروف الفبا دعوت میکنن... ولی من فک میکردم همون دیروز هم گزیش و هم تخصصی با هم هست.. نشستم خیلی از مطالبرو خوندم😂😂الان باید بشینم سخنای رهبر و ... رو بخونم تا کامل شه
ایشالا سخت نیست راحت میگیرن...
فافا هم میگف داره برا تیر میخونه، میخواد روانشناسی قبول شه
امیدوارم هرچی که میخواد همون بشه


سلام

سلام شبتون بخیر باشه

دارم کم کم برا مصاحبه مطالعه میکنم، دوشنبه قراره برم مصاحبه تخصصی، معلوم نیست گزینش کی میش، احتمال داره همون روز ازم بگیرن یا فرداش... خدا بخیر کنه هر چی که هست

نمی‌دونم گفته بودم یا نه، ولی فرمانده پایگاهمون برا من گواهی بسیج عادی رو داده، ولی باید فعال می‌بودم. منم پیگیری نکرده بودم بعد متوجه شدم.. الان شب مامانم زنگ زده میگه جمعه قراره بره گزینش😂( چون خییییلی سر به هواست هزار بار باید زنگ و اس ام اس بهش بزنی تا یه کاری رو انجام بده) بعد گفته امروز قرارگاه بودم کاش میگفتی در حالی که دیروز اس ام اس هم بهش داده بودم! برگشته گفته اونجا قراره تو فرم شماره منو بنویسی بهم زنگ میزنن میپرسن نگران نباش.. ولی من به حرفش اعتماد نکردم و رفتم از یه مشاور پرسیدم...‌گفت نه هر چی مدرک دارید قراره تحویل بدید کسی زنگ نمیزنه برا استعلام و اینجور حرفا!!! کم کاری هم از خودم بود.. باید زود تر پیگیری میکردم .. ولی خب، چرا مامانم پیگیری نمیکرد؟! فقط میگفت خودت زنگ بزن! آخه ینی چی ... همکلاسی هامو میبینم بهشون حسودیم میشه، اکثر کاراشون رو در مادر پدراشون انجام میدن، کنارشون هستن پیگیری میکنن، عملا همهههه کارای خودم رو خودم انجام میدم.. میبینی یجایی رو نمی‌شناسم قراره برم مدرک بگیرم، می‌شینم از گوگل آدرسش رو پیدا میکنم، نمی‌گن بچه تو نمیشناسی بیا با هم بریم تنها نباش...

این فرهنگیان انقدر دنگ و فنگ داره ها، دیگه خستم نمی کشم بخدا، نمیدونم چرا،، چرا من باید اینهمه سر هیچ و پوچ سختی بکشم،پدر مادر فقط این نیست که برا بچشون غذا و سقف بالا سر تهیه کنن، کسی واقعا درکم نمیکنه.... از شدت تنهایی و بی کسی دوست دارم زار زار گریه کنم ، برم به یکی از خانواده همکلاسی هام بگم می‌خوام بچتون بشم منو هم پیش خودتون نگه دارید توروخدا، قول میدم پیش فامیل سر افراز تون کنم حتی بیشتر از بچه خودتون... فقط کنارم باشید، تنهام نذارید، نذارید همه کارامو تنهایی انجام بدم، نذاریدحس کنم اصلا کسی پشتم نیست

روزی که رفته بودم مدرسه مامان یکی از همکلاسیامو دیدم. اون با همسرش داشتن میرفتم آموزش پرورش مارو هم بردن، خیلی حامی دخترشون بودن ، مامانه خیلی هم مهربان بود... دوست داشتنی و زیبا💔🥺😭😭

به زهرا هم حسودیم میشه، خبر دعوت به مصاحبه فرهنگیان اومد مامانش فرداش رفت براش چادر خرید فرم رو برد اداره رفت ریز نمره هاشو گرفت کاغذ بسیجی رو هم گرفت برد سپاه امضا کرد.... همیشه اینطوری پشتشه... همیشه همیشه...

درسته اون الان تر سو به بار اومده، تاکسی بذارتشجای غریب نمیتونه راهشو پیدا کنه.. ولی من واقعا به همچین حمایتی نیاز دارم..

قرارع ۱۸ ام بریم مصاحبه با داداشم... روم نمیاد باهاش برم، حس میکنم سر بارم، کاش مثل کارای دیگه ای که انجام دادم می‌تونستم اینم تنهایی انجام بدم و خودم برم،ولی واقعا دیگه من مرکز استان نمیتونم تنهایی برم، اولین بارمه .. کاش بتونم نتیجه خوبی بگیرم کاش..خدا کمکم می‌کنه من مطمئنم، احکام رو هم سطحی یاد نمی‌گیرم اکثرا سوالاتشون یکیه ولی بعضی مصاحبه گر ها گند دماغن و دوست دارن بپیچونن، ایشالا برا من یه خانم خوبی میفته...

امروز چیشد؟!

سلام

امروز رفتم دوتا امتحان دادم که نداده بودم یکی دو نفرم بودن... امتحان های مهمی نبودن ولی خب برا فارغ‌التحصیل شدن باید میدادم و نمره اون درسا رو می‌گرفتم..

برگشتنی با یه خانم همسفر شدیم، منتظر وایساده بودیم مسافر بیاد دیدم داره چهار انگشتی میزنه رو تاچ گوشی😂😂🤦 همستر نبود یه چیز دیگه بود...

پریروز برا مدارکم که رفته بودیم یه خانم دیدم داره همستر بازی می‌کنه....ای خدا بسه دیگه

راستی گفتم پریروز، پریروز رفتم ریز نمره هارو گرفتم برا مصاحبه، از اونجا با یکی از همکلاسی هام رفتیم آموزش پرورش فرم رو بدیم از اونجا هم رفتیم قرار گاه تا کاغذ بسیجی بگیریم، دیدم از سال 95عضو بسیجم ولی منو زده عادی! ینی ..... تو سر تا پای فرمانده پایگاهمون، خیلی زن پرتیه خیلی.... حیفم میاد رفت و آمدام.. اونجا یه زنم بود روانی به تمام معنا. عقده ای سایکو. اصلا شبیه کارمندان نبود انگار از کوچه یکیو آوردی بشینه اونجا تایپ کنه

شما صورتش رو میدی چونش پر سیبیل!!! دیدم حالم به هم خورد! طرف به فکر سایکو بازیه دیگه وقت رسیدن به خودش رو نداره....ولش کن

از اونجام رفتیم سپاه دادیم چهار نفر امضا و مهر کردن!! یکی از آقاها هم پرسید اهل فلان جایی گفتم بله... نمی‌دونم چجوری شناخت ولی شناخت

این فرهنگیان پدرمو در آورد بخدا، اینور اونور ... می‌خوام به زهرا بگم ببار بریم نماز جمعه ببینیم چجوریه😂سوالی چیزی پرسیدن نمونیم...

امروز همسایمون زنگ زده بود، من تو راه بودم صدا ماشین اصلا نمی‌داشت بشنوم.. تبریک گفتش بعد گف تو کاغذ بنویس چی کار کردی چجوری خوندی بدم پسرم😭😂😂😂🤦 آخه من خودمم نمی‌دونم چجوری خوندم برنامه نداشتم چی بگم به بچه مردم، یه نفر دیگه موی دماغ شده گیر داده بگو چجوری خوندی😂😭 بخدا هنوز دعوت به مصاحبه شدم بذارید ببینم چی میشه آخه

ولی انصافی همسایه خیییلی خوبی هستن، پسرش واقعا درس خونه، سر به زیر با حیا همه چی تموم. باباش وقتی بچه بود فوت کرده کل کارای خونشون رو دوششه، ی خواهر معلول داشت که پارسال فوت کرد💔

می‌خوام چند تا کتابی که دارم رو بهش بدم مطمئنم بیشتر از من میخونه و موفق تر از من میشه:)

ولی هر کار کردم بهش میگم تا شاید نتیجه بگیره..

...................

سلام و صد سلام

سلام ظهر عالی متعالی

خب ، گفته بودم میام یه مقاله حرف میزنم😂🌝

دیروز از سر امتحانا خلاص شدم درسته راضی نیستم ولی خب. یکه گذشت امیدوارم امتحاناتم تراز خوبی بده ،

زهرا و من دعوت شدیم ولی فافا نه😖 البته اون اصلا ناراحت نبود چون فرهنگیان رو دوست نداشت، میخواد روانشناسی بخونه، به اصرار باباش آزمون فرهنگیان روداده بود

ترازشم انگاری خوب نیومده بود ، می‌گفت میخواد از شنبه شروع کنه بخونه برا تیر،

دیروز بچه ها آمار گرفتن انگاری از کلاسمون دو سه نفری دعوت نشدن، دو نفرم فرهنگیان ثبت‌نام نکرده بود فک کنم از بیست پنج نفر بیست نفری دعوت شدیم😅😅😂

انقدرم دنگ و فنگ داره خدا کمکمون کنه، برا مدارک اینو اونور باید بریم😭 واقعا حال و حوصله رو ندارم

فردا هم باید برا فرم برم آموزش پرورش تحویل بدم بعد ریز نمره هام رو از مدرسه بگیرم برا ثبت‌نام اینترنتی ، وای می‌خوام رو مخ خواهرم کار کنم اون بره واقعا دیگه نای هیچ کاری رو ندارم انرژیم خالی شده🗿😂

گفتم خواهرم در مورد. اون ماجرا هم تعریف کنم براتون....

ماشاالله گفتم داداشم میاد جمع می‌کنه اوضاع رو، اصلا اهمیتی هم نداد 😂😂 تقریبا دو سه هفته ای هست درگیر این موضوع هستیم، قشنگ دل داده به دل پسره... مامانم میگه اصلا ریخت و قیافه هم نداره.. میگه بهش میگم این حتی مو هم نداره میگه می‌ره کاشت مو انجام میده دیگه😂 ینی مامانم از هر دری میاد تو این جوابشو میده... البته خودش می‌دونه هیشکی راضی نیست...اون خواستگارشم مامانم رو دست نگه داشته بلکه آروم آروم نرمش کنه سر عقل بیاد بیان خواستگاری...

حتی سه روز پیش بود من شیش عصر خوایم بد تااااا هفت صبح😂😂😂 به مامانم گفتم لااقل میومدی بیدارم میکردی شام به جهنم، گفت بازم رفتم با آبجیت حرف زدم باز اعصابم خورد شد خودمونم کلا شام نخوردیم خوابیدیم... کفر یه خونه رو در آورده ...

من نمی‌دونم پسره از هیچ جهت به ما نمیاد... آیجیم می‌گفت رفتم با مشاور حرف زدم گفت تفاهم دارید اوکیه😂😂😂آخه مشاور چی بگه...بگه نه؟! خدا می‌دونه چی بافتی گفتی اونم گفته اوکیه دیگه

مامانم راست می‌گفت... کلا کر و کور شده هیچی نمی‌فهمه....بابامم هیچیییییی نمیگه... البته من می‌شناسمش نمیگه نمیگه یهو مثل آتشفشان فوران می‌کنه

خدا بخیر کنه فقط....

دیروزم با فافا و زهرا و یه دوست دیگمون که اسمش کوثره رفتیم کافه... اول قرار. بود من و زهرا فقط بریم..گفتم به اینا هم بگیم تنهایی نمی‌چسبه

رفتیم خیلی کیف داد...حرف زدیم و آبمیوه بستنی خوردیم..کوثر فالوده بستنی سفارش داد ولی توش یخ بود آب شد کلا بستنیه تبدیل به آب شد نخوردش😂😂 کوثر می‌گفت یه روز بیای بریم دور دور... تا حالا نرفتم با دوستام مثلاً تو شهر دور دور کنیم... نمیدانم فک کنم خیلی میچسبه!

خیلی حرف زدیم، فافا دلش نمیومد بریم می‌گفت بشینیم حرف بزنیم😂😂😂 از همه چی حرف زدیم

البته من و زهرا صبح خودمون رفتیم دیگه گفتیم سرویس نیاد... یه مینی بوس افتاد گفت تا ورودی شهر میبرم گفتیم یا خدا، زهرا می‌گفت فلان جا پیاده بشیم با ماشینهای اونا بریم اون می‌بره تا مرکز شهر گفتم چرا دو تا خرج می‌ندازی دستمون..این تا ورودی می‌بره یه تاکسی میگیریم نشد اسنپ .. می‌گفت نه😂😂😂خیلی میترسید..آخرش راضیش کردم . مینی بوس انگار خانمهایی که تو کارخونه کار می کردن سرویس اونا بودش... میبرد یه شهر دیگه

ولی تجربه خوبی بود. یبار از یه جا دیگه رفتیم مرکز شهر... زهرا اصلا پایه نیست همیشه میترسه میگه بلد نیستیم..میگم یاد میگیریم خب! نا سلامتی قراره بریم دانشگاه ،جاهای دیگه ، باید بلد باشیم یا نه؟!

از مرکز شهر تا حوزه پیاده رفتیم.... خیییلی دور بود پدرمون در اومد😂😂 زهرا هی میگفتم نمیرسیم پس کلافه شد بود

از حوزه زدیم بیرون گفتیم تاکسی بگیریم بچها گفتن نه! ینی رفت و آمد پیاده شد پدرمون در اومد😂🌝 زهرا داشت حالش به هم میخورد خداروشکر رسیدیم کافه دلی از عذا در آورد... سر کیف اومد😂

دیروز مچ پاهام انقدرررررر درد میکردا😂 خوابیدم ولی بار درد داشت...ولی می‌ارزید💟کاش میشد عکسهایی که گرفته بودیم رو بذارم اینجا...

دیشبم صحنه های خیلی قشنگی تو آسمون ساخته میشدن، رعد و برق یهو میزد و آسمون تاریک رو نورانی میکرد.. نورش تو اتاقم میومد، موزیک سنگ قبر آرتوش یا این صحنه خیلی ست شده بود مثل اینکه:🌌⛈️🛌🎶

......

به فکردنگ و فنگای فرهنگیانم😂😂آنقدر رفت و آمد داره ها....

اب هم رفته.. نصف گاوا رو نتونستم آب بدم تشنن.. صداشون کل محله رو برداشته... وای خدا چه وقت اینه که آب رو قطع کنند آخه..باز تابستون اومد دو روز یه بار یا باید آب قطع بشه یا برق.....

.....

شروع کردم دارم سریال میبینم، از زخم کاری شروع کردم ببینم چی میشه... از فصل دوش یکم مونده البته به لطف دوستان اسپویل کردن فصل دو رو😂

فصل سه انتقام شروع شده... امروزم قسمت دو رو دیدم..خیلی سریال با کیفیت و باحالیه

.......

داداشم داره امتحان میده، میبینی تو یه هفته دو تا امتحان دادن بعد سه هفته دیگه فرجه! اون سه هفته رو میاد خونه... تند تند میبینیمش

......

خدایا چنان کن که فرجام کار🌸

تو خوشنود باشی و ما رستگار 🌸

خدا نگه دار روز خوبی رو براتون آرزو میکنم!🌞

نتایج:)

سلام... فردا امتحان دارم و نخوندم باید بیدار بمونم و بخونم نمیتونم خیلی توضیح بدم در حد یه عکس میتونم بذارم:)
فردا تموم میشن امتحانای لعنتی میام مقاله مینویسم براتون :)



خدافظ :)))

امتحان فارسی و اینروزا

سلام و شب بخیر
امروزم امتحان فارسی داشتیم، خوب نوشتم، معلم فارسی ما خیلی سختگیر بوده، همیییییشه خدا نمرمون تو امتحاناش کم میشد ولی خب به لطف سختگیری هاش هست که تونستم خوب بنویسم، من دو سه درس اولم مونده بود و نرسیدم بخونم دیشب هم فقط یکی دو ساعت خوابیدم پاشدم برا خوندن فارسی،
پس فردام امتحان سلامت و بهداشت خدایا از امتحان ریاضی هم سخت تره با اون همه حجمی که داره😭
امروز بعد امتحان، از چند تا بچه ها درصداشونو پرسیدم خوب بودن، یکیش تاریخ جغرافی رو بیشتر از من زده بود ولی فنونش شده بود 9 درصد، یکی اقتصادش از من بیشتر بود ولی بقیه رو خوب ننوشته بود..
.........
امروز یکی از مراقبا که دونه دونه برگه میده امضا کنیم، بهم گف تو اهل فلان روستایی؟! من خیلی تعجب کردم گفتم بله گفت دختر کی هستی؟؟😅 منم گفتم فلانی
بعد امتحان رفتم کارتشو چک کردم دیدم اهل روستامونه! به مامانم گفتم گفت نوه عمه باباته!😅 بابام میگه ازش تقلب میگرفتی دیگه😅 بابای مارو باش، اول فک کردم شوخی میکنه بعد دیدم گفت چرا تقلب نگرفتی ازش میپرسیدی😅 گفتم بابااااااا مراقبا جواب نمیگن که دومم اون لیست چک میکنه و دستگاه میگیره ووو. از این کارا
.........
چند روزیه تو خونه درگیر خواهرم هستیم، واقعیتش یه خواستگار براش اومده،درواقع خواهرم هرررچی بهانه میکرده این داره، شغلش تو اداره اموزش پرورشه پول ماشین خونه نمیدانم هر چیز دیگه، البته اولویت خواهرم اینا نبود همیشه به هر کدومشون گیر میداد، به یکی میگفت من از خانوادش خوشم نمیاد اونیکی اختلاف سنیش زیاده اینکی پولکیه و....
اخر یه خواستگار پیداش شد نه اختلاف سنی زیادی داره نه شغل عجیب غریبی یجورایی همکار هم میشن، ولی خب بازم نه گفت و باعث شد مامان بابام شک کنن شاید پای یه کس دیگه ای در میون باشه
اخه چند سال پیش خواهرم یه خواستگار داشت، فک کنم اولین و اخرین نفریه که ازش خوشش اومده بود، بحثشو کشید وسط، من خیلی تعجب کرده بودم چون تا حالا سابقه نداشته خواهرم در مورد ازدواج و.. حرف بزنه
شغلش تو کابینت سازی کار میکرد، اولویت مامان بابای منم اینه که شغل رسمی داشته باشه، بابام با قاطعیت گفت نه، حتی خواهرم گریه کرد!!!!! باورم نمیشد اصلاااا. بابام گفت من خرجت نکردم بری با هر کی دلت خواست ازدواج کنی،
خب الان هم یه بوهایی به مشامم رسیده که انگار خواهرم افتاده سر لج، از مامان شنیدم که با بابا حرف میزد، گفت اونروز باهاش حرف زدم بحث اون پسره رو کشید وسط برگشت گفت شما به انتخاب من احترام گذاشتید که من احترام بذارم؟!
شاید با اون پسره ارتباط داره، شاید با هم قرار میذارن اصلا! از کجا معلوم با همدیگه نرفته باشن کافه ای چیزی؟!!
ولش کن، فک کنم این حقشه با 25 سال سن حد اقل یه قراری چیزی بره
...........
امروز بعد امتحان نشسته بودیم رو جدول که ماشین بیاد، داشتیم حرف میزدیم یهو دیدیم بابای فافا داره کنارمون رژه میره تا دخترش از جلسه بیاد بیرون ببرتش، زهرا خییییلی عجیب غریب نگاه کرد، از خنده پاره شدیم خودشم تعجب کرد چرا اونجوری داشت نگاهش میکرد، 😅
فافا میگف باباش همیشه بهش میگه تا وقتی من هستم تو نباید پیاده بری اینور اونور:) میدیدی باباش تو شلوغ ترین تایم روزش قرار داره ولی بازم میاد دنبال دخترش،
من نمیدونم چرا هیچوقت نمیخوام کسی معطل من شه، مثلا برا ازمون یکی باهام همراه شه بیاد یا ... حاضرم با بدبختی برم و بیام ولی بقیه بخاطر من زحمت نیفتن...
.............
عامو دلم فوتبال میخواد! سه شنبه بازی ایران ازبکستانه... بازی با هنگ کنگ که افتضاااااااح درسته 4 تازدیم ولی باید پیام نیازمند کلین شیت میکرد! اخه هنگ کنگ چه تیمیه ازشون گل بخوریم با! دومین تیم برتر اسیا از هنگ کنگ 2 تا بخوره؟!‌بابا کنعانی زادگان رو تو دفاع نذاشته بودن اصلا کسی نبود دفاع کنه
این قلعه نویی هم از وقتی سرمربی شده تیم افت کرده، جمع کن خودتو بابا یه سرمربی درست و حسابی بیارین علی دایی نمیدونم یحی گل محمدی بهترینن
به قلعه نویی هم میگن گروهبان قندلی😅 وای پارم
.......

نتایج اولیه و امتحانا

سلام امروز امتحان تاریخ داشتیم، سطح سوالات خوب بود، من بازم نگه داشتم روز قبل امتحان و شب بیداری.. ولی خب فکر میکردم خیلی بد بنویسم ولی امیدوارم نمره خوبی بدست بیارم
رسیدنی خونه مثل مرده ها افتادم گوشه خونه و خوابیدم وقتی بیدار شدم نمیدونم چرا مستقیم رفتم اتاق داداشم😂😂 فک کنم بخاطر اینکه مامانم قبل خواب هزار بار بهم سپرد که داداشو بفرستم حموم چون امروز چهلم مامان بزرگمه :) منم مثل جنی ها یهو از خواب پریدم مستقیم رفتم سراغ داداشم
دیدم گف نتایج اولیه کنکور اومد! من :😑😑 ینی خواب آلود فکمم زوری باز میشد حرف بزنم😂😂😂

اینم درصدام
یکمم گریه کردم😂 داداشمم میخندید😂😂 میگفت از انتظارم بیشتر نمره اوردی ... حتی میگفتش به غیر فرهنگیانم فک کن :)))))))))) برا اولین بار تو خونه یه نفر این حرفو زد یا خدا....













من خیلیاشو رو منفی گذاشته بودم مثل فلسفه منطق و تاریخ جغرافی.... خداروشکر منفی نشدن
فنون رو بیشتر از 35 درصد گذاشته بودم که شد این.. ولی عربی رو زیر 50 فک میکردم بشم😂
دیگه نمیدونم هرچی خدا بخواد همون میشه
واقعا حقیقتش رو بگم تو این سالی که برا کنکور گذروندم یه درصدم حتی کنکوری بودن نداشتم، نه زود از خواب پاشدم نه دیر خوابیدم نه استرس کشیدم نه کلاسی نه چیزی... خیلی از مباحث کتابامم مونده بود..
فافا خیای ناراحت بود، میگفت بیشترین درصدش روانشناسی بود اونم 51 درصد :) بمیرم براش مطمئنم داره گریه میکنه.. چند تا درصدامو گفتم کاش نمیگفتم...
همکلاسی هام مطمئنم بهتر از من دادن کنکورشون رو ، زهرا هم همینطور:))))))
شما هم اگه کنکوری هستید خوشحال میشم تو کامنتا بگید از درصداتون راضی هستید یا نه :)

داداشی و فوتبال

سلام
داداشم طی یک حرکت انتحاری دیشب با دوستاش زدن به دل جاده و امروز رسیدن خونه! دیشب سر صحبتمون باز شد و یهو دیدم ویدیو فرستاده : در راه خانه😂
بخاطر چند روز تعطیلی با دوستاش جمع کردن اومدن، امروز صبح رسید خونه دیدم سرما خورده..
یه خروار چیز میز جمع کرده اورده😂😂 از خامه صبحانه بگیر تا شیر کاکائو و چای و قند و و پنیر و مربا وووو....😂😂 هیچکدوم رو نخورده اورده اینجا
ولی خواهرم میگفت دانشگاه ما اصلا همچین چیزایی نمیدادن یه پنیر مربا میدادن اونم ظرفای کوچولو موچولو برا یه وعده، ماشالا دانشگاهشون از هر کدوم یه بسته میدن اندازه یه ماه کفاف میده😂😂
داداشم نشسته با دوستش کد رشته هام رو چیده قراره وقتی از باغ اومد بشینیم یه چکی بکنیم ببینم چجوریه،
5 شنبه در انتظارمه امتحان تاریخ😂😂 امیدوارم وقتامو الکی هدر ندم و بشینم 12 درس رو بخونم
راستی.. دیروز سر جلسه یه دختر رو دیدم رو ویلچر بود اومده بود برا امتحان! افتاده بود کلاسی که من بودم، خیلی عادی رفتار کردم ، از این بابات خوشحال شدم که همه عادی رفتار میکردن، انگار این فرهنگ داره جا میفته که چجوری با اینطور افراد برخورد درست رو داشته باشیم :)
اگه چند سال پیش بود مطمئنم همه بهش زل میزدن و در گوش هم پچ پچ میکردن...
.......
عامو در مورد فوتبال بگم😂😂 پریروز که بنده امتحان ریاضی داشتم نشد فوتبال رو تماشا کنم ولی نتایج رو دنبال میکردم که این فصل هم پرسپولیس قهرمان شد، انصافی کیفیت بازی هاش خیلی خوب بودن درواقع تیم خوبی رو اوسمار بسته بود.. ولی میگن گلی که زدن افساید بوده، دیگه خدا داند...
استقلال متاسفانه همیشه درگیر حاشیه میشه، جواد نکونام خیلی به داورا گیر میده میگه همیشه از ما امتیاز کم میکنن اما با تیم حریف کاری ندارن!
این رفتارای حاشیه ای باعث میشه اعتبار یه تیم از بین بره، اخه چیکار به داوری دارید بخدا اقای پروین راست میگفت یه سوت میزنه داور نریزید سرش بابا بیچاره چه گناهی کرده تو ایران داروره اخه😂😂

امسال خیلی لیگ حاشیه ای داشتیم، البته با حضور جواد نکونام همچی میره تو حاشیه... سر بازی نساجی اشتباه بزرگی کرد، دید نیمه اول پرسپولیس 3 تا خورده به بازیکناش گفت مساوی هم بشه عیبی نداره، ولی نمیدونست پرسپولیس قراره کامبک بزنه!
اون بازی استقلالیا میگفتن ما پنالتی داشتیم داور نگرفت! و تمام کارشناسا گفتن پنالتی در کار نبود😂😂 نمیدونم... تا وقتی که انقدر به داور گیر داده بشه پیشرفت حاصل نمیشه
ولی تیم شمس اذر عجب تیمیه!! ینی سطح بازی سطح شعور در حد تیمای اروپایی! سعید دقیقی با بازیکنای بومیش عجب تیمی بسته بود برا اولین بار صعود کردن لیگ خلیج فارس، قشنگ در برابر استقلال پرسپولیس حرف دارن برا گفتن.. اینده دار ترین تیم همین تیمه بدون خرج زیاد بدون حاشیه بدون وقت تلف کردن بازی با کیفیت رو ارائه میدن مطمئنم موفق ترین تیم تو فصل اینده همین تیمه
ولی یه داوره اسمش کوپال ناظمیه استقلال گیر داده بود به این😂😂 میدونید من از این داور خیییلی بازی دیدم، یه داور به شدت جدیه ، ینی فک کنم تنها داوریه که میتونه بازیکنارو وسط زمین جمع و جور کنه.. سر بازی استقلال ذوب اهن داور شد، و استقلال نامه داد این داور رو نمیخوایم و فدراسیون به یه ورشم نگرفت😂😂 ولی خوب قضاوت کرد خود نکونامم اعتراف کردش..

بگذریم، امیدوارم فوتبالمون روز به روز بهتر شه و درگیر هیچ فساد فوتبالی نباشیم :)
من انقدر درمورد فوتبال حرف میزنم فک کنم باید یه موضوع دیگه ای رو تو بلاگم اضافه کنم😂

امتحان ریاضی

سلام عصر همگی بخیر
امروز امتحان ریاضی داشتم، بر خلاف تصوراتم راحت بود، تا 3 شب بیدار بودم فقط تونستم 1 ساعت راحت بخوابم، بقیه تایم خوابم انقدر کابوس دیدم فقط فرمولای ریاضی تو ذهنم داشت میچرخید
ساعت 12 شب بود و من یه فصلم کلا مونده بود، ینی روشو هم باز نکرده بودم و اصلا نمیدونستم چیه، دیگه داشت گریم میومد که فردا قراره بیفتم چون 7/5 نمره بارم داشت😂😂 فک کنم نصف کتاب رو نخوندم فقط چند تا از مسئله های مهمش رو حل کردم، بازم کوتاهی از خودم بودش... خیلی بهتر از اونچیزی که انتظار داشتم نوشتم فک کنم 0/5 نمرم بره اونم مطالبی بود که خوب نخونده بودم جا خالی بودن....
اونجا ورقه هرکی رو که میدیدم نصفش خالی بود! یکیشونم فقط به من نگاه میکرد که منم نشون ندادم.. ینی چی اخه من بشنم استرس بکشم شب نتونم بخوابم بعد تو درس نخونی بیای از رو من بنویسی اخه؟!
امید نداشتم کلا.. امیدوارم اون چیزایی که نوشته باشم درست باشن خیلی امیدوارم خدا کمکم کرد، سوالاتم خوب بودن
5 شنبه امتحان تاریخ دارم ... یه کتاب پر حجم پرنکته فشرده و زیااااااد،،، خدایا یدونه پس کله من بزن ادم شم بشینم از الان بخونم😂😂😂
ولی واقعا این درس رو نمیشه نگه داشت.. اصلا تموم نمیشه میدونید انقدر حجم بالایی داره
............
امروز وقتی داشتم دنبال صندلیم میگشتم یهم دیدم فافا صدام زد:) ینی هرررررر وقت منو میبینه حتی من نبینم محکم صدام میزنه😂 خیلی خوشحالم باهاش دوستم، پشیمونم چرا تولدشو تبریک نگفتم، اخه چجوری باید یادم بره؟! خیلی بی انصافم، ولی سال بعد برا تولدش میخوام یکی از این ویدیوهای کاکا رقصان هستا بخرم😂😂 بگم که توش بگه فافا تولدت مبارک😂😂 خیلی فان میشه 😂
.............
انتخاب رشتم هم همونطوری که خواستم بود ولی فقط نیاز های ویژه رفت اخر اخر :/ داداشم نشسته بود با دوستش کد هارو میزد😂😂 وای... میگفت این مشاوره کانال داره منم گفتم دوست توعه دیگه میخوای چی باشه تحفه نیست که😂😂 امیدوارم رو اسپیکر نذاشته بود😂
........

چالشهای انتخاب رشته... :/

خب خب نوبت انتخاب رشته رسید... گفتم خیلی از رشته ها جز ابتدایی و ادبیات و علوم اجتماعی خارج از استان هستن، و خواهرم میگه اونا باید تو اولویت های پایینتر باشن ینی اخر! اگه به ترتیب بنویسم میشه ادبیات الهیات علوم اجتماعی ابتدایی!!!! چرا؟! چرا انتخاب رشته من نباید دست خودم باشه ای خدا این چه وضعیه! پس من باید عملا قید تاریخ و جغرافی و عربی و چند تا درس دیگه رو بزنم بخاطر اینکه شهر دیگن :/ و خواهرم میگه دو سال اخر تو هم باید درس بخونی هم درس بدی اونموقع رفت و امد برات سخت میشه،، خب بدتر شد که!
یه موضوع دیگه که من بعد اولویت اموزش نیاز های ویژه میخوام ابتدایی بزنم که خواهرم میگه نیاز های ویژه باید تو اولویت اخر ترترترتر باشن! ینی حتی پایین تراز کاردانی ابتدایی! اخه چراااااا چرااااا؟! میگه میدونی نیاز های ویژه چیه اصلا؟! میتونی بهشون درس بدی؟
نمیدونم چجور بفهمونم بهشون... ای خدا
خدایا هرچی خوبه برام قسمت کن
خواهرم میگه باید با اولویت ظرفیت هم بچینیم ینی هرکدوم زیاد برداشتن اونا اول باشن..

امتحان دینی

سلام علیکم
امتحان دینی رو خراب کردم! وای خداااااا همش تقصیر خودمه سوالا راحتتتتت.. ینی میگم چجور تونستم خراب کنم اخه!
کم کاری کردم، از اول دینیم خوب نبودش، پاسخ کوتاه تستی درک مطلب و ... نوشتم رسیدم تشریحی ها هیچی یادم نبود از خودم در اوردم نوشتم :)
اصلا تو تشریحی خوب نیستم مخصوصا امتحان نهاییا که میگن باید درست خود کتاب باشه، همیشه مفهوم رو مینوشتم و نمرشو میگرفتم، ای لعنت به نهاییا..
تو فک کن سه چهار درسمم مونده بود ساعت 3/30 شب پا شدم بخونم تموم شه بره، خودمم حدس زده بودم خراب میکنم.. درست این درسی رو که دومین درس مهم رشته منه! ای خدا سرمو بکوبم دیوار....
زهرا هم خراب کرده بود :) ولی بقیه مطمئنم خوب نوشتن با اون خوش و بشی که با هم داشتن.... وای خدا..
یکشنبه ریاضی در انتظارمه... خدا کنه برا این لاقل کم کاری نکنم و بشینم بخونم...

داشتیم تو ماشین که میومدیم، یهو ترانه ساسی برادران لیلا پخش شد، بعد دوستم هی به باباش میگه عوض کن عوض نمیکرد، خودش عوض کرد باباش گفت چرا عوض کردییی این که خوب بود دوباره زد همون ترانه😂😂 ترکیده بودیم از خنده...
...........
دیشب ساعت 12/30 بود که داشتم دینی میخوندم، یهو صدای عجیب ماو ماو کردن گاومونو شنیدم، اخه حامله هم بودش... تو خونه هم مامانم داشت با دستگاه کره درست کن ور میرفت صدای اون همه جارو گرفته بود نمیشنید کلا، بعد چراغ رو از خونه برداشتم رفتم دیدم بچه رو بدنیا اورده! اونم داره میلرزه !
یه چیزی که برام جالب بود این بودش که همه گاو و گوساله هم یه طرف وایساده بودن داشتن نگاش میکردن😂😂 سمتش نمیومدن مبادا له میکنن، خیلی جالب بود
دویدم به مامانم گفتم مامااان بچه رو بدنیا اورده مامانم یهو پاشد بابامم از ابیاری اومده بود خوابیده بود کلا نفهمید باز گرفت خوابید😂😂😂
دیگه بابا بلند شد و رفتن خون و ... ریخته بود زمین رو پاک کردن گاو رو بازش کردن بچش رو بلیسه تا خشک شه ...
فک کنم همین خبر یکم حال بدم رو خوب کرد و دیگه به امتحان فکر نمیکنم...





















اوخودا اخه ببینینش :))))))))))) شبیه ببعی تو بازیگوشیه :) صدا پرنده ها هم برا پرستو هاست تو سقف اونجا لونه ساختن بچه هاشونم تازه از تخم اومدن بیرون:) هر سال میان لونه شون رو تعمیر میکنن و سکونت میگزینن نمیدونم خودشونن یا بچه هاشون...
خدا اون گوساله رو ازمون گرفت و اینو هدیه داد :) حکمتتو شکر

.......
امروز میخوام با خواهرم بشینم انتخاب رشته کنم کد هاش رو بدم داداشم بزنه تو سایت، اول ادبیات بعد عربی تاریخ الهیات علوم اجتماعی جغرافیا اموزش اتثنایی مشاوره و ... به این ترتیب، فارسی که برا شهر خودمونه دانشگاهش، تاریخ و عربی و چن تا دیگه هم کرج و تهران، استثنایی هم ساری
وای خدا چقدر خوب میشه قبول شم اینجور شهر ها، میخوام ادبیات قبول شم ولی همین مرکز استان خودمونه:/ ایح.. ولی عربی فک کنم کرجه، نمیدونم هر چی قسمت باشه اول محل خدمت شهر خودم رو میزنم بعد جاهای دیگه ای که بومی شهر من رو قبول میکنه، انگاری اولویت با شهر من و چند جا دیگست ولی محل خدمت اینجا نیست ...
یه چیز بگم شاید مسخرم کنید، ولی من از بچگی میخواستم به ادمای معلول کمک کنم! همیشه دوست داشتم مشاور باشم یا روان پزشک مثلا تو بهزیستی کار کنم، اینجا هم دوست دارم معلم استثنایی ها باشم.. مامانم میگه خییییییلی سخته، به بچه سالم درست نمیشه یاد داد چه برسه به معلول.. ولی واقعا دست من بود بعد ادبیات میزدم اموزش ویژه..
میخواستم روان شناس و روان پزشک باشم برا خودم مطب بزنم.. ولی خب... دستمون کوتاهه

امتحان عربی

سلام
اولین امتحان رو دادم... خیییل ترسونده بودنمون ولی خوب بود.. من واقعیتش پاسخ هارو ندیدم ولی اتفاقی چشم خود به جواب یکی که درست همون رو شک داشتم و غلط از اب در اومده، اشتباه کنم 25 صدم بودش.. ناراحت شدم خیلی چون همین 25 صدم هاست که تعیین میکنه همه چیو.. انگاری خیلیا لنگ بودن تو این تیکه سوال.. حیفم اومدش، امیدوارم جای دیگه اشتباه نکنم خدا کنه همین فقط باشه
از 4 صبح بیدار بودم، زنگ زد ساعتم منم بیدار شدم دیگه خواب نیومد به چشام، هی اینور اونو قول خوردم اخر پاشدم یه دور لغتارو خوندم مامانمم از دیش ب
از حوزه بگم. قبلا هم برا ازمون نمونه رفته بودم، مدرسه هنرستانه خیلی جای خوشگلیه فک کنم تو شهرمون همین مدرسه هست با این امکانات و به این خوشگلی، از شانس منم افتاده بودم بالا ترین طبقه ینی طبقه 3وو از کت و کول افتادم رفت و امدش خییلی سخته! بعد یهو دیدم اسانسور هست! شاید خنده دار باشه ولی من برا اولین بار از نزدیک اسانسور دیدم معاون مدیرا از اون رفت و امد میکردن ما از پله
معلم زبانمون هم اونجا بود البته معلم پارسال، از اونا که میومد کلاس کل ریز خوانوادشو رو میگن دختر پسر شوهر نوه عروس همشو میشناسیم
خیییلی لاغر کرده بودش، اول چاق بود باور نمیکردم
پس فردا امتحان فنون در انتظارمه، امیدوارم خوب بنویسم تو این لاقل 20 خالص رو داشته باشم، خدایا خودت کمکم کن این امتحانارو هم پشت سر بذارم به خوبی و خوشی جبران شه کوتاهی کنکورم،

این روزا ~_~

سلام! امیدوارم حال همگی خوب باشه
این روزا خیلی عجیب غریب میگذره.. بخاطر فوت اقای رئیسی هم تعطیل شدیم.. فرصت خوبیه بشینم درس بخونم
خیلی یهویی شد، ناراحت شدم واقعا
دوستام همیشه میگفتن ما هیچوقت تو هیچی شانس نیاوردیم.. درست تو سال ما دو کنکور توفاصله کم برگذار میشه بینشونم امتحان نهایی اونم که قراره از همه سخت تر شه.. هزار تا تغییر و اتفاق تو کنکور جدا شون فرهنگیان و تقاضای زیادش..
من برا مرگ هرکی که باشه ناراحت میشم حتی یزید، دست خودمم نیست، مرگه دیگه حداقل اون ادم یه نفر داشته چشم به راهش باشه یا نه.. ولی فاز ادمایی رو که تو توییتر خوشحالی میکنن و دخترایی که نود میدن رو نمیفهمم.. بابا لاقل به اون کسایی که محافظش بودن به اون استاندار بیچاره که دوتا بچه کوچیک داره یکم حالتون بسوزه بخدا گناه داره برا مرگ یکی خوشحالی کنی.. اونا گناهشون چی بوده اخه
یجوری خوشحالی میکنن انگاری قراره حکومت عوض شه.. الان 50 روز دیگه انتخاباته یه کس دیگه جاش میشینه دیگه براتون چه فرقی داره بشینید برا اینیکی هم ارزوی مرگ کنید..😂😂،
بگذریم.. متاسفانه یا خوشبختانه من خیلی وقتا با مسائل منطقی برخورد میکنم تا احساسی... بخاطر همینم خیلیا خوششون نمیاد از حرفام
ولی واقعا یه لحظه به خودم افتخار کردما😂😂 چون تا اخرین لحظه که خبر تعطیلی بیاد من داشتم درس میخوندم.. البته نت هم نداشتم و اصلا به فکر این نبودم بیچاره بمیره تعطیل شیم..
زیر نویس رو دیدم زنگ زدم زهرا تلویزیونم داشت نوحه میخوند همونطوری حرف میزدم دیدم از خنده داره پاره میشه بخاطر صدا تلویزیون😂😂😂
از این ناراحت شدم فافا هم براش ارزوی مرگ کرد... نمیدونم چرا روز به روز که میگذره حس میکنم نمیتونم درکش بکنم... اون به شدت ادم احساسی اشکش دم مشکشه ولی من برا هر اتفاقی میشینم دلیل عقلانی میارم... یبار داشتم دلداریش میدادم برگشت بهم گفت چرا انقدر مثل کتاب منطق برهان و استدلال میاری؟!😂😂😂
...................................
چن ماه پیش رو پام دوتا برامدگی کوچیک بود اهمیتی ندادم.. روز به روز بزرگتر شد و متوجه شدم میخچه هستن.. الان دارن میشن سه تا و انقدری بزرگ شدن و میخارن که نگو، ابجیم برام قطره اسید سالسیلیک خریده اونو دوبار زدم به شدت تاثیر گذاشته.. روش نوشته بود فقط رو میخچه بزنید من روز پوستشم زدم دیدم پوست داره کنده میشه😂😂 دستم بهش خورده بود اشتباهی رو چونه م هم زدم میبینم چونه م داره پوست میده😂😂😂 انقدر بی فکری نوبره واله
..................................
امروز که داشتم فنون میخوندم یهو از استرس زیاد دیدم دارم گریه میکنم! یهویی یه واکنشی بدنم نشون داد خودمم موندم! انقدری که میگن سوالات قراره سخت و عجیب غریب و فضایی بشن تن و بدنم میلرزه بخدا.. قراره برنامه جدید بدن امیدوارم تایمای خوبی بیفته.. این برنامه انقدر خوب بودشا هم برا فارسی و هم ریاضی انقدر وقت بودش، برا تاریخ سه روز و نیم وقت افتاده بود! امیدوارم برنامه جدید هم تایماش خوب باشه تا بتونم بخونم
..........................
دلم برا داداشم تنگ شده! ولی نمیتونم بهش بگم.. خجالت میکشم😂😂 زنگ زده بودم رمز کارتمو بپرسم انقدر چرت و پرت ازش پرسیدما هی میخواستم کش بدم بیشتر حرف بزنیم ولی نه اون حرفی داشت نه من😂😂
امروز دوتا خواستگار دیگه برا خواهرم اومد😂😂 راستی قضیه خواستگار قبلیه رو بهتون گفته بودم یا نه؟ یادم نمیاد ولی یه خلاصه مینویسم... یه خواستگارسمج بودش درست وقتی خواهرم معلم رسمی شد اومد خواتگاریش.. داداشمم گف ردش کنید بره اون فرصت طلبه.... هی خودش به بهانه هایی میومد دم در هی ادم میفرستاد.. اخر یکی از فامیلاش که با مامان منم فامیله رو فرستاده بود، مامانم میگف بیا خودت بگو میگن باید خودت بگی چرا نه.. بعد خواهرم یهو پنجره رو باز کرد داد زد من یه حرف رو دوبار نمیزنم اح😂😂 خانومه پراش ریخت فوری پاشد رفت😂😂 مامانم انقدر خواهرمو دعوا کرد برعکس من و بابام میخندیدیم😂😂
ولی این که ابجیم هر خواستگاری میاد با داداشم مشاوره میکنه برام جالبه😂😂😂

سلام :)

سلام میکنم به همه یادم نمیاد که چند روزیه نیومدم اینجا و چیزی ننوشتم
حدود دو هفته ای مونده به کنکور و منی که خیلی از درسام مونده و جمع بندی هم نکردم
داداشم امروز رفتش دانشگاه... اتاق رو هم تحویل گرفتم، خدایا کمکم کن این دو هفته رو بهم قدرت بده بتونم خوب بخونم
بخدا این دو هفته رو خوب بخونما سرنوشتم به کلی عوض میشه ایمان دارم به این موضوع

خیلی اتفاقات افتاده
دوست دارم بعد امتحانا و کنکور با خیال راحت بیام همهههه شون رو توضیح بدم اینجا
چند تایی رو خلاصه میگم
دختر خالم ازدواج کردش، خیلی دختر خوشگل و خوبی هست داماد هم خوش تیپ و خوبه
امروز برا جشن خالم دعوتمون کرده خانواده داماد برا عید فطر قراره ( مژمِن ) بیارن نمیدونم فارسیش چی میشه 😂 ولی برا مثلا عید فطر و قربان و چله اینا داماد برا عروس وسایل میاره، مثلا میوه شیرینی طلا لباس و.....برا بعضی از فامیلاشم میارن، امروز همون روز هست، من به بهانه کنکور قرار نیست برم
مامانم هم خواهرم رو به زور از پای گوشی کندش اونم میبره، خواهرم تو گوشی برا یه موسسه ای درس میده بخاطر همین هی ویدیو ریکورد میکنه
..........

مامان بزرگمم مریضه، چند وقت دیگه زنده بمونه خدا عالمه فقط، سرطان داشت دقیق نمیدونم چه سرطانی ، ولی استخون یه پاش رو بریدن جاش پلاتین گذاشتن، دیگه دشویی و حموم و اینا تنهایی نمیتونه بره، مامانم و زن عمو بزرگم فقط میشورنش عروسای دیگش حاضر نمیشن حموم ببرنش

.....
یکی از همکلاسیای قدیمیم هم شوهر کردش، اول ها یکی شوهر میکرد خوشحال میشدم چون قرار بود برم عروسی، الان واقعا به یه ورمم نیست.... خب که چی با از خودتم بدبخت تر شوهر کردی نه کار درست حسابی داره هیچی این کجاش خوبه واقعا....
.......
فک کنم قلمچی یه آزمون رایگان گذاشته برا فردا میخوام بدم ببینم سطحم چجوریه
برا 31 ام هم یه جمع بندی پایه حضوری ثبت نام کردم
واقعیتش تو خونه خیلی بهم امیدی ندارن
نمیدونم چرا همیشه نادیده گرفته میشم، انگاری نیستم، اذیت کنندس واقعا.. نه برا این موضوع ها نه، کلا میگم
هیچوقت آدم حساب نشدم، ازم یه نظری بخوان یه حالی بپرسن هیچی ، همیشه خورد میشم ...
امروز یه سوال از داداشم قبل رفتنش پرسیدم، انقدر خوردم کرد پیش همه رفتم اتاق گریه کردم فقط، خب چی میشه یه بار خورد نشم؟ انگار یه آدم مزخرفی ام
بعضی موقع حرفای نابجایی میزنم، دست خودم نیست، کسی آدمم حساب نمیکنه، بهم توجهی نمیکنن، میخوام حداقل به منم توجه بکنن خب منم آدمم دل دارم شعور دارم چرا باید اینوری باهام رفتار شه
مامانم همیشه اول برا خواهر و برادرم استخاره میگیره، بیشتر به فکر اوناست...
این موضوع خیلی روم تاثیر ذاشته واقعا، تبدیل شدم به یه آدم منزوی، چون هرچی بخوام نادیده گرفته میشه خواسته هام، لباس بخوام کیف و کفش بخوام کتاب بخوام هرررچی، خب میگم من چه بخوام چه نخوام فرقی نداره خب بذار از بیخ هیچی نخوام دیگه....
انقدر موندم خونه دیگه روی بیرون رفتن ندارم چون یادم رفته چجور باید با یکی برخورد داشته باشم چی بگم بهش... همیشه فکر میکنم هرفای نسنجیده ای میزنم...
اذیت کنندست این موضوع



سلاااااام :))))

سلام میکنم بهتون به همهههه تون

چقدر دلم تنگ شده بود از دستم در رفته چند روزه سر نزدم اینجا

خیلی خوشحالم که به یادم بودید مخصوصا شما پریسا خانم:))) شاید میتونم بگم بزرگترین حامی من از هرررررر لحاظ شما هستید 💓💞

واقعا روزای کمی مونده و من باید رو خودم فشار بیارم

از یه طرفم داداشم اومده و من آواره شدم😂😅چون تو اتاق اون درس می‌خوندم والان جایی رو ندارم!

ولی بیچاره باهام راه میاد مشترکی استفاده میکنیم خیلی وقتا من

اول که گفت میخواد بیادد ناراحت شدم .....

اتفاقای زیادی افتاده و واقعا بتونم میام دونه دونه میگم بهتون

امتحانی شبه نهایی گفتن لفوه ولی مدیر ما امتحان انداخته یکی دو هفته س داریم میریم امتحان بدیم

امتحان اول رو نرفتم گفتم ولش ولی مدیر به شدت پیگیره و آنقدر زنگ و اس ام اس داد گفت محروم میکنم از نهایی مامانم ترسید زوری فرستاد امتحان بدم

ولی الان میگن فروردین شبه نهایی هست، بچها میگن این امتحانا رو نریم بدیم احتمال هست امتحان تاریخ فردا رو نرسم

خدایا خودت کمکم کن

..............................

دیشب یدونه آزمون جمع بندی سنجش ثبت نام کردم یواشکییی😂😂😂 آزمون حضوریه برا ۳۱فروردین..ینی یه هفته مونده به کنکور فرهنگیان

نمی‌دونم چجوری به مامان بابام بگم ۲۰۰تومن از کارت کشیدم برا آزمون😂 استرسم دارم چون اولین آزمونمه. کاش از مهر ثبت‌نام میکردم...

سایت نوشته بود که اگه تعداد به حد نصاب نرسه آزمون در شهر همجوار برگذار میشه

امیدوارم ثبت‌نام کنن و به حد نصاب برسه😂👾

برا هوش هم تازگیا کلاسینو کلاس گذاشته منم جزوه اونو کپی کردم دارم نگاه میکنم ویدیوهاشو از تلگرام، یکی دوتا هم کانال دارم که رایگان تست میذارن و پی دی اف اینا..

.........

مامان بزرگم و دوباره پاشو عمل کردن ، دوروز پیش داداشم مستقیم از سنندج رفت تبریز پیشش بمونه

انگاری ج استخوان پاش پلاتین گذاشتن 😟وای چه دردی می‌کشه

.........

راستی یه اتفاق جالبی افتاده برام 😂😅 خب گفته بودن دیلی چنلا فافا رو پیدا کرده بودم

بعد تو اون نوشته بود کاش بجای دست دادن با آدما بغلشون کنید و از این حرفا

بعد دوروز پیش من فافا رو یه هفته بود ندیده بودم بغلش کردم و واااااقعا این پیامش یادم نبود، الان میبینم نوشته که بخاطر این پیام دوروز پیش دوستم بغلم کرد😂😂😂وای لو رفتم ... شانسو ببین تورو خدا

.......

واقعا حرفایی زیادی دارم بگم..فقط یادم نمیاد😂

وای راستی من با گوشی جدیدی که داداشم برای بابام خریده بود اومدم بلاگفا

بعد چون رمز سیو شده بود من هی رمز نمیزدم، ینی سه چهار بار پشت سرهم رمز رو زدم دیدم میگه غلطه داشت کریم میومد، آخرش رمز درست رو زدم🌝

یکم حرف بزنم+موزیک

سلاام:) خوبین؟
اینروزا خیلی مدرسه نمیریم... من شنبه برا مراسم رفتم مسجد بخاطر کارت بسیج و اینا، همون برنامه هایی که یه ماه پیش دیده بودیم رو اجرا کردن... پووف
.......
خیلی حرف برا گفتن ندارم نصافی، همه دارن زور میزنن و درس میخونن
زهرا دیروز کتاب قرائتی رو گرفت 130 تومن! کتاب کلا 8 فصله ولی 3 فصل اول رو باید بخونیم، من نمیدونم باباش در آمد خاصی نداره ولی هررچی میخواد براش میخرن
منی که گفتم دو رو دو پشت کپی کنن ارزون تر در بیاد ^^^^
........
بابای یکی از بچها تومور داره :(((( خیلی براش ناراحتم
.......
راستی، یه ماجرا اتفاق افتاده تو یکی از مدرسه های شهر، تو مدرسه فنی حرفه ای دخترا تو چایی معلما داروی خواب ور ریختن معلما مسموم شدن،
دختره انگار خاناده درستی نداشت وضعیتشونم خوب نبود، خودکشی کرده خودشو از طبقه چهارم انداخته پایین ولی زندس
کلا این مدارس خیلی ترسناکن خواهر من همیشه از همکاراش ماجراهای عجیبی تعریف میکنه
.................

اینم از موزیک!
بسی بسیار زیبا و دلنشین ^_^

سلام و فوتبال

هفته بعد خییییییلی درس داریم، اکثرا بچها دیگه نمیان و معلما زرت و وزرت درس میدن ، الان دینی سه درس فنون دو درس فارسی دو درس و سلامتم سه درس دادن که همهههه رو باید بخونیم :////
کی میتونه بخونه بابا ، حالا خواستیم مثلا برا کنکورم بخونیم...
اح
................
اینروزا خیلی دستم به قلم البته کیبورد نمیاد تا بنویسم، اولا میدیدی هر هفته میام یه مقاله مینویسم و میرم
شاید دیگه ماجرای خاصی رخ نمیده
شایدم دارم از حوصله میفتم
شاید فشار کنکور
و
و
و
.........
داداشم صبح داشت انتخاب واحدشو انجام میداد، خیلی عجیب بود چیز خاصی متوجه نشدم
........
راستی، امروز بازی قطر و ایرانه، خدااااا کنه برنده شیم یا الله کمکشون کن پیش دشمنامون سر بلند نشیم
برا بازی با ژاپن خیییییلی استرس کشیدم،
بذارید تعریف کنم دیگه
شنبه بود و زنگ آخر معلممون گفت میتونید برید
من ساعت دو رسیدم خونه سه هم بازی بود
خییییییییلی استرس داشتم در اون حد که اصلا نمیتونستم بازی رو ببینم، فک میکردم ژاپن بهمون گل میزنه تگری، دیگه نگاه نکردم گرفت خوابیدم با استرس، انقدر استرسم بالا بود گفتم تو خواب الان قلبم وایمیسه😂😂
بعد من و بابام و مامانم خوابیدیم .. بابام و من درست ساعت 4 و نیم از خواب پاشدیم نزدیکای تموم شدن بازی، بابام گف کنترل کو داشت کنترل میگشت 😂 منم از اترس گوشی رو برداشتم از اونجا ببینم اینترنتم اصلا وصل نمیشد😂😂
بابام خیلی فوتبالی نیست مثلا طرفدار پرسپولیس یا تراکتور باشه ولی بازی های مهم رو میبینه، مطمئنم تو قهوه خونه بهش گفتن امروز بازی هست😂😂 چون اکثرا دنبال نمیکنه اخبار فوتبال رو
آخر سر کنترل رو پیدا کرد و زد شبکه ورزش دیدیم اونجا نیست آخر زد سه دیدیم ده دیقه مونده به پایان و یک یک مساوی هستیم.. خیالم راحت شد
قشنگ بازیکنامون کنترل توپ دستشون بود و علنا سامورایی هارو تو جیبشون گذاشته بودن😂😂 هی میرفتن سمت گل زدن ولی نمیشد
آخر سر هم پنالتی شد اونلحظه من خودمو میکوبیدم در و دیوار جیغ نمیتونستم بزنم چون مامانم خوابیده بود😂😂😂
پنالتی رو که زدیم دیگه من فقط داشتم بالا پایین میپریدم😂😂 بابامم بدجور نگاه میکرد😂😂
خیلی خاطره خوبی بود اون لحظه داشتم از غرور میمردم😂😂
امسال بازی های آسیا عجیب شد ، ایران برا اولین بار تو این جام تونست ژاپن رو ببره ، اردن کره جنوبی رو شکست داد، و..
حالا فاز بعضی از همکلاسیامو نمیفهمم که میگفتن دوست دارن کره برنده شه :/ اوکی بی تی اس فنی باش ولی دیگه بیای خودتو به اجنبی بفروشی دیگه نوبره واله
فافا هم اولش گفت کاش ایران ببازه بعد دید به شدت داریم علیه اونایی که میگن ایران ببازه جبهه میگیریم دیگه نتونست حرفی بزنه😂😂😂
خب چرا باید بعضیا بگن کاش ایران ببازه؟! فازشون رو نیفهمم
............
بیچاره فوتبالیستامون چقدر تو جام جهانی تو فشار بودن واقعا، ملت یه انتظارای بیجایی ازشون داشتن میگفتن باید از این اعتراضا حمایت کنن و نمیدانم استوری بذارن و جلو دوربین در این مورد حرف بزنن :////// اخه مگه میتونن؟؟؟ مگه دست خودشونه؟؟؟ به بیچاره ها میگفتن بی غیرت و از این حرفا ، سر بازی با انگلیسم از انگلیس حمایت کردن و بازی رو بایکوت کردن،
از این طرف تو بازی سپاهان و نمیدونم کدوم تیم عربی تو استادیوم میگفتم فوتبال با سیاست نمیخوایم😂😂😂 خودتون چند ماه پیش فوتبال رو با سیاست قاطی کردید اینجا اینو میگید؟؟
کلا خیلی از ماها اینطوری هستیم، فوری بعضی چیزا یادمون میره ، هی هشتگ میزنیم هی استوری میذاریم از دیگرانم میخوایم اینکارا رو کنن بچه مردم رو تشویق میکنیم بره جلو گوله... بعد چند ماه دیگه هیچ اتفاقی نمیفته اونی که قربانی میشه همونایین که به خاطر حرفای من و شما رفتن جلو گوله مردن و یا تو زندانن و منتظر حکم اعدامشون
......
فاز بعضی آرتیستا رو نمیفهمیدم که اون سر دنیا بودن و هی هشتگ و استوری میزدن و جوون مردم رو جلو گوله میفرستادن، بعد میومدن اونایی که تو ایران بود ن و نمیتونستن حرفی بزنن مردم رو علیه شون تحریک میکردن!
بگذریم خیلی نمیخوام در این مورد حرف بزنم، فقط فشاری میشم یاد اینچیزا میفتم و همینطور آدمایی رو میبینم که دیگه شورش رو در آوردن و فک کردن با این کارا انقلاب میشه و وضعیت ایران برمیگرده به روال سابق
...............




من و این روزا

با سلام! خیلی دیر سر میزنم اینجا
امروز امتحان احکام داشتم، خیلی یهویی شد، شنبه یکی از بچها گفتش که احکام ثبتنام کرده ولی نخونده و داد به من، منم دیروز خوندم و امروز ازمونش رو دادم بعد آزمونم مستقیم اومدم خونه
بیست تا سوال بود که یدونشو غلط نوشتم :( بقیشو نمیدونم فک کنم درستن.. بعد گفتن دو رکعت نماز بخونید خیلی سخت نمیگرفتن ، من همون اولا خوندم و برگشتم خونه
................
اینروزا خیلی از وقتا درس خاصی نداریم برمیگردیم خونه، دیروزم همینطور ،
بعضی از بچهام یواشکی جیم میشن
..............
حرف خاصی ندارم بزنم دیگه
ماجرای خاصی هم اتفاق نیفتاده
منم تو همون ریدمانی هستم که هستم.... خدا کنه بتونم تا حدی برا کنکور اردیبهشت خودمو برسونم

این روزا و معلم کلاس دوم

سلام بر یاران بلاگفایی !
اینروزا خیلی کم کیام بلاگفا چون میخوام کم کاریامو جبران کنم و بچسبم به درس و مشقم
تلویزیون و فیلم و اینجور چیزارو هم کنار گذاشتم
................
داداشم که اومده، دو هفته فک کنم قراره بمونه... راستش فقط میخوابه نمیدونم چرا! میگه اونجا از شیش بیدارم اینجا خوابم میاد ،
چند روز پیش یه خانمی بهش زنگ زده بود، داداشم تعریف میکرد میگفت که یه خانم پشت تلفن بود پرسیدم شما گفت مزاحمم😂😂 بعد کلنجار رفتن گفتش خانم وفایی ام معلم کلاس دوم! وای اونلحظه خیلی خوشحال شدم.. خانم وفایی! معلمی که ده سالیه بازنشت شده و کلا دیگه ندیدیمش!~ هم به من هم خواهرم و هم داداشم درس داده.. گفت که خیلی وقته شماره داداشمو میگشت و تازه پیداش کرده
بیشتر بخاطر این ذوق کردم که منو هم یادش بود! چون اکثرا کسی منو یادش نمیمونه.. از داداشم نپرسیدم حرفی درموردم زد یا نه چون فک کردم سنگ رو یخ میشم😂 ولی داداشم برگشت گفت توروهم یادش بود ازم پرسید گفتم امسال قراره کنکور بده
خیلی خوشحال شدم یکی از بهترین معلمای دوران ابتدایی بود، داداشمو هم خیلی دوست داشت،
داداش من یه خصلتایی از بچگی داشت تو دفتر وقتی مشق مینوشت بالا و پایین صفحه رو هم پر میکرد! هرکی میدید فک میکرد براش دفتر نمیخریم بخاطر اون😂😂 بیچاره این معلمه دیده بود براش دفتر خریده بود.. یبارم تو اردو داشتن ساندویچ میدادن همه کلاس خریده بودن جز داداش من. بیچاره همین خانم وفایی دیده بود براش ساندویچ گرفته بود! خدروشکر دیگه این خصلتارو نداره😂😂
حتی میگفت یبار یواشکی از دفتر برام کیوی و موز اورد خوردم!😂😂
.........
خلاصه
دیروز امتحان فنون داشتیم.. سوالا خیلی زیاد بودن و راحت من بیست و پنج صدمم تو یه جاخالی رفت..
انگار زهرا تو یه سوالی مونده بود، صندلی زهرا هم پشت من بود من به دیوار تکیه داده بودم وری که ورقه تو دید همه بود بعد امتحا زهرا ورقه رو داد شروع کرد به گریه کردن گفت بهم که سر جلسه به صندلیت کوبیدم ورقه رو نشون بدی نشون ندادی! برگشتم گفتم زهرا من ب دیوار تکیه داده بودم ورقمم کاملا تو دید بود من چیکار کنم ندیدی! فقط داشت گریه میکرد، اونلحظه میخواستم سرش داد بزنم بگم توروخدا خفه شو حال گریه هاتو ندارم! یجور گریه میکرد انگار خدا ناکرده فامیلش مرده! برا فامیلش انقدر گریه نمیکرد، حال دلداریشم نداشتم واله بالله خسته شدم ...
ولی دلم خنک شد که اون سوالو نتونسته بود ببینه، چند باری شده بود ازش پرسیده بودم در حد 25 صدما مثلا تشریحی هم نبود خودشو زده بود به خنگی! من مثلا گاوم نمیدونم خودشو زده به اون راه! که جواب بهم نگه! تو فلسفه هم قبل امتحان ازش سوال پرسیده بودم گفت نمیدونم همون سوال امده بود نتونستم بنویسم دیدم نوشته جوابشو!
واقعا میدونم دوست واقعیم نیست فقط بهاحترام اینکه از مهدکودک با همیم باهاشدارو تا میکنم و چیزی نمیگم، هیچوقت تو هیچ مواقع پشتم نبوده.. ته سال دهم سر سرویس دعوامون شد حق با من بود حمایتم کرد نه هیچجای دیگه
دست و پا چلفتیش اعصابمو خورد میکنه! ینی یه کار نمیتونم بهش بسپارم.. یا خودشو میزنه به اون راه یا واقعا دست و پا چلفتیه

از دستش خیلی عصبانیم واقعا
............................

تقریبا یه هفته پیش ، با خواهرم نمره های دانش آموزا رو تو سیدا ثبت میکردیم، وضعیتشون خرااااب، ینایی هم که گذاشتم بالاترین نمره هاست ها!


یه چیزی هم دیدم گریم گرفت،یه دانش آموزش که قرار بود بیاد کلاس یازدهم تو تصادف فوت کرده.. اونلحظه واقعا میخواستم فقط گریه کنم...
























تقریبا یه هفته پیش ، با خواهرم نمره های دانش آموزا رو تو سیدا ثبت میکردیم، وضعیتشون خرااااب، ینایی هم که گذاشتم بالاترین نمره هاست ها!
یدونم دیدم یکی از دانش آموزاش فوت کرده خیلی ناراحت شدم واقعا.. در اون حد که خواستم گریه کنم :)

سه شنبه و قلمچی

سه شنبه صبح که سوار تاکسی شدم، راننده باهام حرف زد، فهمیدم چند باری سوار ماشینش شدم و منو میشناسه ، حرف زد ، صداشم خیلی نرم بود معلوم بود خیلی مهربونه :)
بعد گفت مدرستون کدوم سمتیه گفتم فلان سه راه منو برد رسوند با همون پول :))) وای خدا.. چی بگم خیلی مهربون بود انصافی
امروز داداشم میاد خونه :) خوشحالم که میاد و ناراحتم که مجبورم یه هفته اتاقشو بهش بدم الان آواره شدم و نمیدونم کجا درس بخونم😂😂😂
امروز آزمون قلمچی فرهنگیان رو دادم... دینیدهم یازدهم مهارت معلمی صد قرار بود بزنم بخاطر اشتباهی ک تو وارد کردن جواب داشتم اینطوری شد
هوشم که دیگه نو علی نور😂😂 انصافی من این مباحث سودوکو شکلها و کلمات رو نخوندم هنوز دارم بازی با ریاضی میخونم...
البته فک میکنم اگه سر جلسه بودم درصدام کمتر میشد اونجا فضاش فرق داره...




سلام یعد یه هفته!

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
من بعد سه شبه هفته بعد انقدرررر حالم بد بود ینی هم همکلاسیام و کاراشون هم سرماخوردگی ینی نور علی نوووور.. الان حالم خیلی بهتره
من و زهرا صندلیمونو عوض کردیم واقعا حالمون از همه همکلاسیامون به هم میخوره رفتیم یه ردیف عقب تر.. الا بیشتر به همکلاسی هایی که دوسشون دارم نزدیک ترم تا آدمای عوضی کلاسمون
...........
میخوام ز وضعیت نمره هام بگم، متاسفانه خوب نخوندم هیچکدوم از امتحانامو ....مثلا جامعه شدم 17 :/ ریاضی شدم 18/25 جغرافی شدم 18 فارسی شدم 19/25
فک کنم برا فارسی بالاترین نمره رو من دارم چون هم سخت بود هم ریز
مثلا جایی که نمرم رفته بود گفته بود که تو کدوم بیتا هم آوا هست من زده بودم بیتی که کلمه مستور داشت چون فک کردم مسطور نداریم ولی اشتباه بود، البته همه اشتباه نوشتن اونو ها ولی خب..
زبانو شدم 20.. عربی 19 فنون 19/75 .. فلسفه 19/5...
جامعه رو اصلاااا نخونده بودم در حدی که بعد از امتحان مامانم گف رفوزه نمیشی که😂😂 درحالی که فافا گفت من دو دور خونده بودم شد 18 :/
فهمیدم خیلی هم خنگ نیستم😂😂
امتحان تاریخ و سلامت رو هنوز نگفته... ولی تو فک کن فافا و دوستش امتحان تاریخ کتاب باز کرده بودن! واقعا کوفتشون شه! خیلی ناراحت شدم... بعد میاد برا من پز نمره هاشو میده بگو پس میگم چرا نمره هاش بالاهست با تقلب و اینا..
.........
راستی.. سه شنبه هفته پیش بچه نوه م به دنیا اومد! میخوام تعریف کنم چیشد جالبه
من حالم اونروز بدجور خراب بود کارایی که همکلاسیام کرده بودن سرماخوردگیم بد دادن امتحانانو... ینی رسیدم خونه گرفتم خوابیدم.. بخاطر همینم شب خوابم نبرد. نزدیکای یک شب بود خواستم چن صفحه دینی بخونم دیدم گاومون یه ماااوی عجیبی گفت!😂 یکی دوتاشونم ما ما کردنا.. ولی چون قبل خواب مامان بابا رفته بودن وضعیت گاومونو چک کرده بودن من گفتم حتما امروز وقتش نیست.. ولی باز با خودم گفتم نه چن دیقه بعد قبل خواب میرم نگاه میندازم بعد میخوابم
عاموو من گوشی رو برداشتم از سوراخ دیوار که مامانم توش پارجه گذاشته بود تا هوا نره چراغ گوشی رو انداختم دیدم یه بچه گوساله که داره میلرزه هست!!!😂ینی بازم چراغ انداختم دیدم نه خیالاتی نشدم، گاوه بچشو بدنیا امروده بود خودش! چون بچه اولش بود من گفتم نمیتونه و اینا ولی دیدم بچشو سالم بدنیا اورده. همین که کله بچه رو دیدم بدو بدو رفتم سمت مامان بابام داد زدم ماماااان گوسالم بچشو به دینا اورده😂 ینی یجور از خواب پریدنا بابام هی به مامانم هی میگفت آروم باش چیزی نشده نترس...ممانم تند تند میگف یا ایلفض یا ابلفض بچه نمرده که گفتم نه چراغو زدیم دیدیم بچه دارم میلرزه به خودش.. . مامانم ترسید بند نافش بد بریده بشه و اینا دیدیم نه خداروشکر
ینی بچه یجایی بدنیا اومده بود که مامانش نمیتونست بلیسه بخاطر همین ماو ماو میکرد منم فهمیدم! اگه نمیفهمیدم خدا میدونست شاید میمرد!
دیگه زیرشونو تمیز کردیم و خون و اینارو پاک کردیم بچه رو گذاشتیم کنار مامانش تا با زبونش بلیسه و خشکش کنه . مامانم میگه اگه رو گوساله نمک بریزیم مهر گاو به گوساله بیشتر میشه😂😂ولی من باورم نشد چون ب نظر من بیشتر بخاطر این نمک رو گوساله میریزن که مامانه تند تند لیس بزنه تا بچه خشک شه...

همون لحظه فیلم و عکس گرفتم فرستادم داداشم.
یادمون رفته بود ببینیم دختره یا پسر مامانم نگه کرد دید دتره قربونش بشم درست مثل مامانشه😂😂 مامان بزرگشم یجور نگاهش میکردا انگار میدونست نوشه😂 چون هیچی نمیگفت بهش
حتی الان که میخواد بره شیر بخوره میاد اول سمت مامان بزرگش😂😂 اونم هیچی بهش نمیگه.. بچهای دیگه رو میزد ها اینو نمیدونم چرا کاری باهاش نداره حتی لیسشم میزنه! شاید میدونه واقعا نوشته!😂
..............
داداشم فردا میاد خونه.. امتحاناش تموم شده
چی میاره برا من؟😂
.........
با فافا بیشتر از قبل حرف میزنم . با دوستش فرزانه هم همینطور..
............

اعصاب خوردی

امروز امتحن جغرافیا داشتیم، از سردرد زیاد و گلو گرفتگی نفهمیدم چی نوشتم
18 بگیرم کلامو باید بندازم سربالا
امروز به شدت اعصابم خورد شد بخاطر همکلاسی های بی مسئولیتم
مدیر گفته از امروز به علت عقب افتادگی از درسا بیاید مدرسه امتحاناتونم بدید درسم بخونید، اینا گفتن ساعت 11 بریم امتحان بدیم مام گفتیم باشه
الان صب ساعت هشت و نیم پیام دادن میگن ننه بابامون نمیذارن میگن برو به مدیرم زنگ زدیم میگه باید ساعت 9 امتحان بدید!
معاون مدیر زنگ زدن به مامان بابام گله کردن..
من و زهرای بیچاره این وسط گیر افتادیم... به خاطر بیشعوری و بی نظمی بعضی همکلاسیها..
ینی داشتم گریه میکردم، از بس عصبانی بودم جواب سلام هیچکدومشونو ندادم، اینا دوساعت نیمتونن رو حرفشون وایسن و نظرشونو تغییر ندن!
به قول مامانم من خیلی سادم، نمیتونم وکیل شدم چون همه سرم کلاه میذارن از بس که سادم
حال توضی دادنم ندارم امتحانمو خوب ندادم سرما هم خوردم شنبه بای امتحان تاریخ بدم

جغرافی/ نازیلا میخونی بیا تو

سلام نصف شبتون بخیر
نمیدونم چرا خوابم نمیاد گلومم درد میکنه نشانه سرماخوردگیییی :)))
فردا امتحان جغرافی داریم، مدیر تو گروه نوشته به علت عقب افتادن از درسا باید بیاید مدرسه ، مایی که قراره بریم امتحان بدیم:)
بگی نگی خوندم جغرافی رو، نهایی های درس اول رو حل کردم میخوام صب سوالای نهایی درس دو و سه رو هم حل کنم و یه مرور بعد فیکس برم برا امتحان
.........
یه موزیکم همینجوری بذاریم ...


الان نیمه شبه ولی هَنوز به یادتم
نترس از تنهایی بیبی تنهایی مال مَن
قلبمو که گفتم مال توئه دُختر
دَستاتو به جُز مَن دادیش به کی دادیش به کی


موزیک جوان پسند و خوب گذاشتم😂😂

.......
نازیلا کجا رفتی ، وبلاگتو ادرسش رو عوض کردی؟ اگه عوض کردی لطفا شخصی برام بفرس:) امیدوارم پاک نکرده باشی...

روز برفی :)

سلاااام
امروز از ساعت 5 صبح داشت برف میومد همینجوری، ساعت 6 صبح تعطیل شد همه مدارس منم که خبر ندارم از ساعت هشت و نیم پاشدم سلامت میخوندم، بعد حاظر شدم رفتم تلگرام دیدم همه جا تعطیییل :))) سلامتم خوب نخونده بودم خوب شد
از دیشب به زهرا پیام دادم چون امتحان امروز تایمش فرق داشت پرسیدم ماشین فلان وقت میاد جواب نداد :/ صبح بهش پیام دادم امتحان هست اس ام اس دادم بازم جواب نداد آخرش زنگ زدم... نمیدونم چش شده



میخوام بشینم کتاب قرائتی و دینی بخونم اگرم شد ویدیوی هوش هم نگاه کنم
برفم فوری قطع شد :/ هعی....همینجوری هم داره ذوب میشن ....
ولی جاهای دیگه زیاد باریده خداروشکر اینجا هم خوب بارید از دوروز پیشم بارون میبارید:)


دیشب یکی از مامان دانش آموزای آبجیم اومده میگه نمره زبان دخترمو زیاد بده ریاضیشم ضعیفه میترسم بیفته :/ مامانمم گفته باشه بهش میگم.. کلاس دهمش خیییلی ضعیفن.. این دختره هم آبجیم میگه بیچاره میخونه ها ولی بازم نمیفهمه خیلی..
کلا این کلاسش فکرشون پیش درس نیست نصفشون شوهر کردن نصف دیگه هم زوری میان مدرسه

هوش !

برا هوش و استعداد معلمی که هیییچ منبعی نگفتن لاکردارا! آبجیم برا استخدامیش از این پکیجا خریده بود میخوام از رو اون مبحث هوشش رو بخونم ببینم چ میشه

امتحان زبان و نوه ام

سلام :)
امتحان زبان رو دادم ، اوکی بود سوالاش فک کنم کامل بگیرم
شنبه یا یکشنبه هم امتحان سلامت بهداشت داریم، خیلی زیاده لامصب!
جمعه هم عروسی دختر عمومه، انگاری برا حنا از ساعت 1/30 هست دیگه نمیدونم تا کی بعد میارن خونه داماد شام رو تا اخر شب.. من اصلا حال رفتن رو ندارم واقعا، میخوام برما ولی نمیخوام تیشان فیشان کنم میخوام فقط مانتو روسری بپوشم برم مثل غریبه ها نگاه کنم، انگار قراره رقصنده هم بیارن
آبجی برا کارای پاین نامه قراره بره فردا دانشگاه، جمعه هم میمونه ، نمیتونه بیاد عروسی، اونم نیست بیشتر دیگه نمیخوام برم....
اصلا از نگاه آدما خوشم نمیاد، از حال و احوال پرسی و سلام علیک کردن و حرف زدن خوشم نمیاد، فقط میخوام برم یه گوشه بشینم کسی باهام کاری نداشته باشه همین! مثل غریبه ها... نگن پاشو برقص نگن فلانی دختر کیه نگن چند سالشه کلاس چندمه شوهر کرده یا نه....
......................
فافا امروز حال نداشت زوری باهام حرف زد.. نمیدونم چش بود
...............
راستی، گاومون قراره بچش همین روزا به دنیا بیاد، بچه اولشه! کاش مثل خودش دختر باشه وااای چی میشه😂

مامانم صبح میگفت گاوه حال نداره میترسم دردش شروع شده باشه، چند روز مونده به فارغ شدنش اگه پسرم باشه بازم چند روز میندازه عقب،
وای اولین بچشو قراره به دنیا بیاره چقدرر ذوق دارم براش! به مامانش میگم دخترمه😂😂 خودشم نومه بچشم به دنیا بیاد میشه نتیجم ! 😂 مامانم میگه تو چه زود نتیجه دار شدی من هنوز نوه ندارم😂😂
باورم نمیشه چه زود بزرگ شد، کلاس دهم میخوندم اسفند ماه بود به دنیا اومد... انقدررر خوشگل بود الانم خوشگله
....................
داداشم بازم فیلم فرستاده بود بازم اون پسره گیتار میزد میخوند، حالش خوبه داره بهش خوش میگذره، بهش یه هفته فرجه دادن برا امتحانا،
...............


سلام

سلام
امروز امتحان فارسی رو دادم، سخت بود انصافی همه بچه ها میگفتن سخته
جواب فنون و عربی رو هم دادن فنون شدم 19/75 عربی هم 19 :)
فارسی رو هم دیگه نمیدونم چند بگیرم
پس فردا امتحان زبان داریم ... خیلی وقته درست و حسابی زبان نخوندم امیدوارم سوالاتش اوکی باشن
راستی ، با فافا خییلی حرف زدیم بعد امتحان، حس خوبی داد:))

https://embed.tawk.to/6887dec532ed6b19248568ce/1j19bselr