سلام ظهر عالی متعالی

خب ، گفته بودم میام یه مقاله حرف میزنم😂🌝

دیروز از سر امتحانا خلاص شدم درسته راضی نیستم ولی خب. یکه گذشت امیدوارم امتحاناتم تراز خوبی بده ،

زهرا و من دعوت شدیم ولی فافا نه😖 البته اون اصلا ناراحت نبود چون فرهنگیان رو دوست نداشت، میخواد روانشناسی بخونه، به اصرار باباش آزمون فرهنگیان روداده بود

ترازشم انگاری خوب نیومده بود ، می‌گفت میخواد از شنبه شروع کنه بخونه برا تیر،

دیروز بچه ها آمار گرفتن انگاری از کلاسمون دو سه نفری دعوت نشدن، دو نفرم فرهنگیان ثبت‌نام نکرده بود فک کنم از بیست پنج نفر بیست نفری دعوت شدیم😅😅😂

انقدرم دنگ و فنگ داره خدا کمکمون کنه، برا مدارک اینو اونور باید بریم😭 واقعا حال و حوصله رو ندارم

فردا هم باید برا فرم برم آموزش پرورش تحویل بدم بعد ریز نمره هام رو از مدرسه بگیرم برا ثبت‌نام اینترنتی ، وای می‌خوام رو مخ خواهرم کار کنم اون بره واقعا دیگه نای هیچ کاری رو ندارم انرژیم خالی شده🗿😂

گفتم خواهرم در مورد. اون ماجرا هم تعریف کنم براتون....

ماشاالله گفتم داداشم میاد جمع می‌کنه اوضاع رو، اصلا اهمیتی هم نداد 😂😂 تقریبا دو سه هفته ای هست درگیر این موضوع هستیم، قشنگ دل داده به دل پسره... مامانم میگه اصلا ریخت و قیافه هم نداره.. میگه بهش میگم این حتی مو هم نداره میگه می‌ره کاشت مو انجام میده دیگه😂 ینی مامانم از هر دری میاد تو این جوابشو میده... البته خودش می‌دونه هیشکی راضی نیست...اون خواستگارشم مامانم رو دست نگه داشته بلکه آروم آروم نرمش کنه سر عقل بیاد بیان خواستگاری...

حتی سه روز پیش بود من شیش عصر خوایم بد تااااا هفت صبح😂😂😂 به مامانم گفتم لااقل میومدی بیدارم میکردی شام به جهنم، گفت بازم رفتم با آبجیت حرف زدم باز اعصابم خورد شد خودمونم کلا شام نخوردیم خوابیدیم... کفر یه خونه رو در آورده ...

من نمی‌دونم پسره از هیچ جهت به ما نمیاد... آیجیم می‌گفت رفتم با مشاور حرف زدم گفت تفاهم دارید اوکیه😂😂😂آخه مشاور چی بگه...بگه نه؟! خدا می‌دونه چی بافتی گفتی اونم گفته اوکیه دیگه

مامانم راست می‌گفت... کلا کر و کور شده هیچی نمی‌فهمه....بابامم هیچیییییی نمیگه... البته من می‌شناسمش نمیگه نمیگه یهو مثل آتشفشان فوران می‌کنه

خدا بخیر کنه فقط....

دیروزم با فافا و زهرا و یه دوست دیگمون که اسمش کوثره رفتیم کافه... اول قرار. بود من و زهرا فقط بریم..گفتم به اینا هم بگیم تنهایی نمی‌چسبه

رفتیم خیلی کیف داد...حرف زدیم و آبمیوه بستنی خوردیم..کوثر فالوده بستنی سفارش داد ولی توش یخ بود آب شد کلا بستنیه تبدیل به آب شد نخوردش😂😂 کوثر می‌گفت یه روز بیای بریم دور دور... تا حالا نرفتم با دوستام مثلاً تو شهر دور دور کنیم... نمیدانم فک کنم خیلی میچسبه!

خیلی حرف زدیم، فافا دلش نمیومد بریم می‌گفت بشینیم حرف بزنیم😂😂😂 از همه چی حرف زدیم

البته من و زهرا صبح خودمون رفتیم دیگه گفتیم سرویس نیاد... یه مینی بوس افتاد گفت تا ورودی شهر میبرم گفتیم یا خدا، زهرا می‌گفت فلان جا پیاده بشیم با ماشینهای اونا بریم اون می‌بره تا مرکز شهر گفتم چرا دو تا خرج می‌ندازی دستمون..این تا ورودی می‌بره یه تاکسی میگیریم نشد اسنپ .. می‌گفت نه😂😂😂خیلی میترسید..آخرش راضیش کردم . مینی بوس انگار خانمهایی که تو کارخونه کار می کردن سرویس اونا بودش... میبرد یه شهر دیگه

ولی تجربه خوبی بود. یبار از یه جا دیگه رفتیم مرکز شهر... زهرا اصلا پایه نیست همیشه میترسه میگه بلد نیستیم..میگم یاد میگیریم خب! نا سلامتی قراره بریم دانشگاه ،جاهای دیگه ، باید بلد باشیم یا نه؟!

از مرکز شهر تا حوزه پیاده رفتیم.... خیییلی دور بود پدرمون در اومد😂😂 زهرا هی میگفتم نمیرسیم پس کلافه شد بود

از حوزه زدیم بیرون گفتیم تاکسی بگیریم بچها گفتن نه! ینی رفت و آمد پیاده شد پدرمون در اومد😂🌝 زهرا داشت حالش به هم میخورد خداروشکر رسیدیم کافه دلی از عذا در آورد... سر کیف اومد😂

دیروز مچ پاهام انقدرررررر درد میکردا😂 خوابیدم ولی بار درد داشت...ولی می‌ارزید💟کاش میشد عکسهایی که گرفته بودیم رو بذارم اینجا...

دیشبم صحنه های خیلی قشنگی تو آسمون ساخته میشدن، رعد و برق یهو میزد و آسمون تاریک رو نورانی میکرد.. نورش تو اتاقم میومد، موزیک سنگ قبر آرتوش یا این صحنه خیلی ست شده بود مثل اینکه:🌌⛈️🛌🎶

......

به فکردنگ و فنگای فرهنگیانم😂😂آنقدر رفت و آمد داره ها....

اب هم رفته.. نصف گاوا رو نتونستم آب بدم تشنن.. صداشون کل محله رو برداشته... وای خدا چه وقت اینه که آب رو قطع کنند آخه..باز تابستون اومد دو روز یه بار یا باید آب قطع بشه یا برق.....

.....

شروع کردم دارم سریال میبینم، از زخم کاری شروع کردم ببینم چی میشه... از فصل دوش یکم مونده البته به لطف دوستان اسپویل کردن فصل دو رو😂

فصل سه انتقام شروع شده... امروزم قسمت دو رو دیدم..خیلی سریال با کیفیت و باحالیه

.......

داداشم داره امتحان میده، میبینی تو یه هفته دو تا امتحان دادن بعد سه هفته دیگه فرجه! اون سه هفته رو میاد خونه... تند تند میبینیمش

......

خدایا چنان کن که فرجام کار🌸

تو خوشنود باشی و ما رستگار 🌸

خدا نگه دار روز خوبی رو براتون آرزو میکنم!🌞