سلام یعد یه هفته!
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
من بعد سه شبه هفته بعد انقدرررر حالم بد بود ینی هم همکلاسیام و کاراشون هم سرماخوردگی ینی نور علی نوووور.. الان حالم خیلی بهتره
من و زهرا صندلیمونو عوض کردیم واقعا حالمون از همه همکلاسیامون به هم میخوره رفتیم یه ردیف عقب تر.. الا بیشتر به همکلاسی هایی که دوسشون دارم نزدیک ترم تا آدمای عوضی کلاسمون
...........
میخوام ز وضعیت نمره هام بگم، متاسفانه خوب نخوندم هیچکدوم از امتحانامو ....مثلا جامعه شدم 17 :/ ریاضی شدم 18/25 جغرافی شدم 18 فارسی شدم 19/25
فک کنم برا فارسی بالاترین نمره رو من دارم چون هم سخت بود هم ریز
مثلا جایی که نمرم رفته بود گفته بود که تو کدوم بیتا هم آوا هست من زده بودم بیتی که کلمه مستور داشت چون فک کردم مسطور نداریم ولی اشتباه بود، البته همه اشتباه نوشتن اونو ها ولی خب..
زبانو شدم 20.. عربی 19 فنون 19/75 .. فلسفه 19/5...
جامعه رو اصلاااا نخونده بودم در حدی که بعد از امتحان مامانم گف رفوزه نمیشی که😂😂 درحالی که فافا گفت من دو دور خونده بودم شد 18 :/
فهمیدم خیلی هم خنگ نیستم😂😂
امتحان تاریخ و سلامت رو هنوز نگفته... ولی تو فک کن فافا و دوستش امتحان تاریخ کتاب باز کرده بودن! واقعا کوفتشون شه! خیلی ناراحت شدم... بعد میاد برا من پز نمره هاشو میده بگو پس میگم چرا نمره هاش بالاهست با تقلب و اینا..
.........
راستی.. سه شنبه هفته پیش بچه نوه م به دنیا اومد! میخوام تعریف کنم چیشد جالبه
من حالم اونروز بدجور خراب بود کارایی که همکلاسیام کرده بودن سرماخوردگیم بد دادن امتحانانو... ینی رسیدم خونه گرفتم خوابیدم.. بخاطر همینم شب خوابم نبرد. نزدیکای یک شب بود خواستم چن صفحه دینی بخونم دیدم گاومون یه ماااوی عجیبی گفت!😂 یکی دوتاشونم ما ما کردنا.. ولی چون قبل خواب مامان بابا رفته بودن وضعیت گاومونو چک کرده بودن من گفتم حتما امروز وقتش نیست.. ولی باز با خودم گفتم نه چن دیقه بعد قبل خواب میرم نگاه میندازم بعد میخوابم
عاموو من گوشی رو برداشتم از سوراخ دیوار که مامانم توش پارجه گذاشته بود تا هوا نره چراغ گوشی رو انداختم دیدم یه بچه گوساله که داره میلرزه هست!!!😂ینی بازم چراغ انداختم دیدم نه خیالاتی نشدم، گاوه بچشو بدنیا امروده بود خودش! چون بچه اولش بود من گفتم نمیتونه و اینا ولی دیدم بچشو سالم بدنیا اورده. همین که کله بچه رو دیدم بدو بدو رفتم سمت مامان بابام داد زدم ماماااان گوسالم بچشو به دینا اورده😂 ینی یجور از خواب پریدنا بابام هی به مامانم هی میگفت آروم باش چیزی نشده نترس...ممانم تند تند میگف یا ایلفض یا ابلفض بچه نمرده که گفتم نه چراغو زدیم دیدیم بچه دارم میلرزه به خودش.. . مامانم ترسید بند نافش بد بریده بشه و اینا دیدیم نه خداروشکر
ینی بچه یجایی بدنیا اومده بود که مامانش نمیتونست بلیسه بخاطر همین ماو ماو میکرد منم فهمیدم! اگه نمیفهمیدم خدا میدونست شاید میمرد!
دیگه زیرشونو تمیز کردیم و خون و اینارو پاک کردیم بچه رو گذاشتیم کنار مامانش تا با زبونش بلیسه و خشکش کنه . مامانم میگه اگه رو گوساله نمک بریزیم مهر گاو به گوساله بیشتر میشه😂😂ولی من باورم نشد چون ب نظر من بیشتر بخاطر این نمک رو گوساله میریزن که مامانه تند تند لیس بزنه تا بچه خشک شه...
همون لحظه فیلم و عکس گرفتم فرستادم داداشم.
یادمون رفته بود ببینیم دختره یا پسر مامانم نگه کرد دید دتره قربونش بشم درست مثل مامانشه😂😂 مامان بزرگشم یجور نگاهش میکردا انگار میدونست نوشه😂 چون هیچی نمیگفت بهش
حتی الان که میخواد بره شیر بخوره میاد اول سمت مامان بزرگش😂😂 اونم هیچی بهش نمیگه.. بچهای دیگه رو میزد ها اینو نمیدونم چرا کاری باهاش نداره حتی لیسشم میزنه! شاید میدونه واقعا نوشته!😂
..............
داداشم فردا میاد خونه.. امتحاناش تموم شده
چی میاره برا من؟😂
.........
با فافا بیشتر از قبل حرف میزنم . با دوستش فرزانه هم همینطور..
............
سلام